روزهایی که مـ ـ ـی گـ ـ ـذرد !

هر شب، تازه وقتی که خوابت می بره می تونم بنشینم و یه دل ِ سیر نگاهت کنم!

روزها از فرط شیطنت آروم و قرار نداری و هیچ مجالی برای این کارها نیست...

بذار بیشتر توضیح بدم؛

هر شب برای به خواب رفتنت، مراحلی رو طی می کنیم!

1- پهن کردن رختخواب برای ایجاد حس ِ خواب در تو؛

2- تظاهر به خوابیدن ( که اغلب موارد جواب نمی ده و تو با اسرار ازمون می خوای که بلند بشیم و به اوامرت گوش بدیم! )

3- نا امیدی به مدت حداقل نیم ساعت و دست کشیدن از عملیات خوابوندن ِ تو

4- بازگشت ِ دوباره به میدان و تلاش برای خوابوندنت به شیوه های مختلف

5- لالایی خوندن، لالایی و باز هم لالایی و تکون دادنت روی پا ( که بعد از نیم ساعت معمولا چشمهای تو رو به حالت خمار در میاره اما همچنان باید ادامه داشته باشه و گاهی کاملا با شکست مواجه میشه و تو انگار که تازه شارژ شده باشی، بلند می شی و به ادامه ی شیطنت هات می پردازی)

6- ناله کردن از درد پا و گاهی کمر و ادامه دادن به تکون دادنت روی پا و خوندن لالایی

7- و بالاخره خوابیدن ِ تو و شادمانی من و ترشح مقادیر زیادی آدرنالین در خون ِ اینجانب و محو شدن در جمال ِ بی مثالت!

خب.. تقریبا در همین مراحله که می نشینم کنارت و به روزی که گذشت فکر می کنم. که چقدر برات خوب بودم و چقدر نه. که چه کارهایی می تونستم برات بکنم و کردم، و چه کارهایی می شد بکنم و نکردم. یا اینکه به روزهای پیش رو فکر می کنم. و این فکر کردن ِ من همچنان ادامه پیدا می کنه تا خمیازه هام شروع بشه...

اغلب اوقات تا به این مرحله برسیم ساعت از 3 بامداد گذشته!

و  سخت تر از همه اینه که بعد از این سعی کنم افکار پراکنده ام رو جمع و جور کنم و به خواب برم...

و شبی مثل امشب، اگر موفق بشم تا قبل از ساعت یک و نیم بخوابونمت، احساس ِ فتح ِ قله ی اورست به من دست می ده!نیشخند

                       

                       رایین

 

* پی نوشت 1: حدودا یک هفته س که رایین دیگه شیرخشک نمی خوره. اما هنوز به شیشه وابسته س، بخصوص شبها. و تا صبح دو سه بار شیر پاستوریزه با شیشه می خوره.

* پی نوشت 2:  می گن توی این دنیا هر کاری که بکنی، یه جوری بهت برمی گرده. آیا این شامل ِ کارهای خوب هم میشه؟ یه عالمه سئوال ِ بی جواب توی سرمه...

* پی نوشت 3: روزها می گذره اما...، بگذریم؛

/ 19 نظر / 43 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مامان ملیناوکیانا

پس در مورد خواب این وروجک ها هم باهم همدردیم عملیات خوابوندن دقیقا تو خونه ی ماهم تکرار میشه با این تفاوت که این مادر بیچاره باید کیانا کوچولو رو اول بخوابونه بعد بره مراحل خوابوندن ملینارو انجام بده راستی در مورد شیر بین شب عادتش بده بهش آب بدی چون واسه دندوناش هم خوب نیست و شماهم اذیت میشین. عکسش هم مثل همیشه محشره...

لی لی

[بغل]وای خدا! چه داستان هایی! هر شب و هر شب![قهقهه] ولی دیدن صورت بچه ها موقعی که خوابن و یواش بوسیدنشون یکی از قشنگ ترین صحنه ها و حس های دنیاست

دختری بنام اُمید!

و من به این فکر میکنم که رایین کوچولو چقدر خوشبخته که مامان گلی مثل فریبا جونم داره [ماچ] همیشه شاد و سلامت باشی و رایین در کنارت فریبای نازنینم[قلب]

مامان اهورا

فريبا ميدوني من از محل كارم روزي سه چهار بار ميام به وبلاگت سر ميزنم و مطالبتو بارها و بارها ميخونم ؟؟ي حسي نسبت به تو دارم . ي حس خاص . يه حس قشنگ. ناخدا آگاه دوستت دارم . احساس ميكنم روح بزرگي داري . ولي اين غم هميشگي توي نوشته هات نميدونم چيه . اميدوارم چيز جدي نباشي اميدوارم [ماچ]

مامان اهورا

راستي يه مسابقه دعوتت كردم بدو بيا [گل]

مادر(رادین و راستین)

من فکر می کردم فقط پسرهای من هستن که دیر می خوابن ...... آخ جون رایین عزیزم هم دیر می خوابه ...... فریبا جون شک نکن ............ جهنم و بهشت توی همین دنیاست...... برات دعا می کنم روزهات بگذره اونطور که می خوای ......موفق باشی

مامان اهورا

ی چیزی بگم ؟؟؟اون کاری رو که گفتی انجام بدم بلد نیستم باید چیکار کنم [خجالت]ی کم راهنماییم کن لطفا. بعدشم بگو که بعدش چه اتفاقی میوفته ؟؟؟چه شکلی میشه ؟؟

ناهید

ما هم همین معضل خواب رو داریم... خودم که یکسره خسته ام. این بچه ها فکر مکنن ما کمر و پامون رو از سر راه اوردین. من هم می خواستم بابت این موضوع یک پست بزارم... دقیقا کوچولوی 22 ماهه شما تطابق داره با کوچولوی 6 ماهه من با این تفاوت که همای من تا صبح دو بار هم بیدار میشه. صبح هم خیلی زودتر از من بیداره و خدارو شکر با خودش بازی می کنه... یعنی هما هم حالا حالا باید درگیر این موضوع باشیم. این بچه ها فکر می کنن اگه زیاد بخوابن ممکنهچیزی رو از دست بدن. به خاطر همین دل ندارن بخوابنن.

هدیه

چندسالته گلم معنی اسم خوشگلت چیه؟؟؟

مامان پریسا

سلام فریبا جون من ترجیح میدم اینقد خسته بشه تا خودش بره و بخوابه تا به حال به یاد ندارم برای خوابوندنش تلاشی کرده باشم.[نیشخند]