روزهای نانوشته ی کودکی کیان کوچولو و رایین

هشت ماهگی کیان کوچولو در حالی گذشت که من تقریبا هیچ چیزی از این روزها رو نتونستم براش ثبت کنم، این منو خیلی ناراحت می کنه چرا که می دونم در آینده برگی از خاطرات این روزها نیست تا ورقش بزنم و شیرینیشو بعد گذشت ِ سالها مزه مزه کنمناراحت

پسرک من در روزهای هشت ماهگی ایستادن به کمک وسیله ها رو امتحان کرد، نشستن به صورت قورباغه ای رو، در آوردن صداهای مبهم دَ دَ و گگگگ و ... و کارهای با مزه ی دیگه ای که شیرینی این وروجک دوست داشتنی رو دوچندان کرد؛

                         کیان 8 ماهه

و اما بگم از رایینم؛ که توی روزهای سه سال و نیمگی به شدت به نقاشی علاقه پیدا کرده و جایی توی خونه نمونده که رد پایی از هنر رایین به چشم نخوره! در و دیوار، مبل، اسباب بازی ها و....اوه

گاهی حتی با دفتر و مداد و خودکارش به رختخواب می رهقلب

        رایین و نقاشی هاش

این هم دو تا از نقاشی های رایین:

                         نقاشی رایین

    نقاشی رایین

 

احساس می کنم بچگی کیان با سرعتی دوبرابر بچگی رایین درگذره، انقدر که مشغولم وقت زیادی برای مرور کردن تک تک حس های شیرین این روزا نمیمونه، بیشتر روزها چند تا کار مهم از برنامه ی روزانه م اصلا انجام نمی شه، خیلی چیزها مثل داشتن یه اتاق مرتب  یا یه آشپزخونه ی تمیز برام تبدیل به رویا شده، مهمونی رفتن سخت شده، مهمونی دادن غیر ممکن! خیلی از کارهایی که قبلا برام خیلی راحت بود، الان به نظرم جزو دشوارترین کارهای دنیاس، و خلاصه این که همه ی جوانب زندگیم به کل زیر و رو شده...

نمی دونم چقدر تطبیق با این شرایط جدید طول میکشه، به نظرم همین الان هم یکم دیره، ولی دارم یه تکونی به خودم میدم، دچار رخوت زیادی شدم که وقتشه کنار گذاشته بشه، اما واسه این کار هم یه نیروی ویژه نیاز دارم، و البته همت خیلی خیلی زیاد، امیدوارم چند سال ِ دیگه، وقتی برمی گردم و این روزا رو دوره میکنم، از خودم و عملکرد خودم راضی باشم....

* پی نوشت: به زودی از نه ماهگی کیان و روزهای 42 ماهگی رایین که با سرعت درگذرند، می نویسم...

/ 12 نظر / 39 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مامان ملیناکیانا

سلام فریباجون خداقوت.... این جمله رو همیشه و هردقیقه باید بهت گفت[لبخند] انشالله که کیان دوساله بشه و یکم از آب و گل دربیاد سختی هات هم کمتر میشه امیدوارم همیشه با انرژی فراوان به پسرای نازت برسی و مطمئنم که مامان نمونه ای هستی و خواهی موند ماشالله هزارماشالله کیان هم که روز به روز بزرگتر و خوشگلتر... وهمینطور رایین عزیزم با اون نقاشی های نازش[بغل][بغل][ماچ] ببوسشون

مامان گلی

ماشالله الهی من قربون این پسرهای خوشتیپ بشم[قلب][ماچ]

رادین

خاله جونم مام دلمون کلی واستون تنگ شده ماشالله کیان جون چه بزرگ شده اقا رایین نقاش کوچولو افرین...

کیان

خاله جونم و دوستای خوبم سلام ماشالله چه نی نی های نازی خدا نگه دارشون باشه

مامان فهیمه

سلام خوبین .انشالا تو این ساله جدید خداوند نیروتونو دو چندان کنه.با روحیه شاد قوی به استقبال بهار برید.[قلب] آفرین به رایین جون که انقد علاقه به نقاشی داره و انقدرم قشنگ نقاشی میکشه .و اما اقا کیان که تازه اول شیطنتاشه...[ماچ][ماچ]

مامان آرمان

ای جوووووووونم دو تا فرشته خیلی نازن نقاشی های رایین هم بسیار خوبه نمیدونم چرا پسر من نه به کتاب علاقه داره و نه به نقاشی [ناراحت]

دختری بنام اُمید!

سلام، دلم براتون یه ذره شده :*********************** سال نو پیشاپیش مبارک، ان شالله سال خوبی باشه براتون، سالی پر از شادی و موفقیت و سلامتی و بیشتر بیایید اینجا:دی دوستتون دارم:****

دختری بنام اُمید!

راستی این پستی که قولشو دادی چرا نمیزاری؟! نمیگی دل ما تنگ میشه براتون؟! [رویا]

دختری بنام اُمید!

کیان کوچولو داره یه ساله میشه [رویا] منم دارم 27 ساله میشم [رویا] ننه پیر شدیم رفت [خنده]

صدرا

سلام ممنونم به وبلاگ من تشریف آوردین و خوشحالم الآن اینجا اومدم. از وبلاگ شما خیلی خوشم اومد و خیلی خوبه یه مادر مهربون درباره فرزندانش می نویسه[گل]