مادرانه هایم برای رایین و کیان
روز نوشته هایم برای رایین و کیان، از زمانی که هنوز متولد نشده بودند، تا هر زمان که توان نوشتن در من باقی باشد 
قالب وبلاگ

 

        مادرانه

امروز یه وبی رو می خوندم که مال یه خانومی بود.. این خانم به تازگی نوزاد 3 ماهشو سقط کرده بود.. اصلا اوضاع روحی خوبی نداشت و حالا تو وبلاگی که باز کرده بود برای نوزادش، داشت خاطرات از دست دادنشو می نوشت...

خود مسأله به خودی خود ناراحت کننده س؛ کسایی که چنین تجربه ای رو داشتن یا بین نزدیکاشون اتفاق افتاده می دونن که حتی از دست دادن یه نوزاد چند ماهه ی هنوز به دنیا نیومده می تونه خیلی ناراحت کننده باشه... اما اون چیزی که توجهم رو جلب کرد و تصمیم گرفتم این پست رو بنویسم این نبود... کامنت یه دوست بود برای دلداری به اون بنده ی خدا...

متن کامنت یه چیزی بود تو این مضمون:

(عزیزم تو الان نباید ناراحت باشی.. تو چیز زیادی رو از دست ندادی.. خیلی چیزها رو به دست آوردی!  من اگر جای تو بودم خدا رو شکر می کردم که خودش کمکم کرد تا یه موجود دیگه رو به کره ی زمین اضافه نکنم!!!

ما مگه چقدر خوشبختیم که بچه هامون باشن؟ مگه این دنیا چی داره که ما یه نفر دیگه رو بهش اضافه کنیم؟ مگه ما برای پدر و مادرهامون چی کار کردیم که بچه هامون برای ما بکنن؟ تجربه ی مادر شدن به اینهمه مشکل نمی ارزه...)

 

و این حرفها رو این روزا من خیلی زیاد می شنوم...

ببینید من نمی خوام داوری کنم و بگم این حرفا درسته یا نه... اون چیزی که هست اینه که هر کسی نظری داره و نظرش محترمه.. اما اینکه بیای این حرفا رو بزنی و مادر بودن رو زیر سئوال ببری اصلا چیز خوبی نیست...

هر کسی مجازه که برای خودش و زندگیش تصمیم بگیره، اما اینکه به خاطر تصمیمی که برای خودت می گیری، بقیه رو ببری زیر سئوال، خیلی بی انصافیه..

بعضی ها می گن  مادر شدن یه احساس زودگذره و بعد از چند وقت از بین می ره و می مونه مشکلاتش..

به نظر من این برای کسانی می تونه واقعیت داشته باشه که فقط از سر احساسات و بدون هیچ هدفی صاحب فرزند شدن... البته اونها هم اگر واقعا انسانهای عادی باشن این اتفاق براشون نمیفته.. مگه می شه احساسات آدم درمورد یه انسان  که همخون هم هست زودگذر باشه؟ مثلا شما امروز مادرتون رو دوست دارید و فردا نه؟ یا برادرتون رو؟ یا هر کس دیگه ای رو؟... و البته احساسی که آدم نسبت به فرزندش داره با هیچ احساس دیگه ای قابل مقایسه نیست...

یه دسته از آدمها هم قید بچه دار شدنشون رو می زنن تا به زندگی خودشون برسن... اهداف و آرزوهاشون... حتی خوشی هاشون... اینم به نوبه ی خودش بد نیست اما، قابل قبوله به شرطی که برای بقیه تصمیم نگیرن... فقط  راه خودشون رو موجه ندونن و بقیه رو زیر سئوال نبرن...

و البته آدمهای موفق برای موفق بودنشون الزامی نداشتن که صاحب فرزند نشن... مثلا از شخصیت های برجسته ی علمی و فرهنگی، چند نفر رو می شناسین که بچه دار نشده باشن تا به اهدافشون برسن؟

دسته ی بعدی اونایی هستن که احساس می کنن بچه دار شدن یه کار خودخواهانه س و تو دنیایی که پر از سیاهی و زشتیه نباید به فکر اضافه کردن یه موجود دیگه بود...

به نظر من هم خیلی چیزا تو این دنیا زیبا نیست.. اما خیلی چیزها هم هست... کدوم یکی از شماها حاضرین که همین امروز با این دنیا خداحافظی کنید و بمیرید؟ کدومتون حاضرید که خاطره های زیبای زندگی رو از حافظه تون پاک کنید؟

زندگی با لمس تک تک ثانیه هاش قشنگه.. ثانیه هایی که می گذرن و امیدواریم بهتر از ثانیه های قبل باشن... درسته که هر کدوممون تو یه دوره از زندگی دچار سئوالات زیادی می شیم و فلسفه ی زندگی برامون دچار مسأله می شه، اما بعد از گذر از این دوران، لحظاتی رو تجربه می کنیم که حاضر به از دست دادنشون نیستیم...

و البته ریشه ی خیلی از این یاس ها و نا امیدی ها و مشکلات دیگه، به کم کاری پدر و مادرهایی برمی گرده که این نسل بی هدف رو پایه ریزی کردن...

پس مایی که ناراحت زشتی های دنیا هستیم، ناراحت فردای این روزگار هستیم،  اگر تمام سعی خودمون رو بکنیم تا فرزندی رو تربیت کنیم که ارزشهای انسانی رو بشناسه، ارزش خودش رو بشناسه، قدر لحظاتش رو بدونه.. موفق بودیم و تونستیم به اندازه ی خودمون قدری از این نگرانی کم کنیم...

و اما یه دسته بندی کلی از حرفام:

من قصد ندارم که بگم درست فکر می کنم، ننوشتم که بگم خیلی بارمه... شاید حتی دارم اشتباه فکر می کنم، اما نظر شخصیم اینه ... 

در ضمن به همه ی کسایی که تصمیم به بچه دار شدن ندارن احترام می ذارم و حتی معتقدم یه وقتایی و برای بعضی از آدما بچه دار نشدن انتخاب بهتریه...  اما اینکه رابطه ی مقدس مادر و فرزندی زیر سئوال بره و مورد اتهام قرار بگیره به هیچ وجه شایسته نیست....

به قول هاله ی عزیز: ناراحتی من از اینه که چرا همه به خودشون اجازه می دن به جای دیگری تصمیم بگیرن؟

 

 

پی نوشت: مطلب یه کم طولانی شد، اما احساس کردم باید نوشته می شد... نظرتون درموردش برام خیلی مهمه...

 

ادامه ی مطلب رو حتما بخونید...


 
امسال فریده حسن‌زاده برای شعر «در جواب دخترم که پرسید: چرا مرا به دنیا آوردی؟»
 سروده شده به زبان انگلیسی به عنوان نامزد دریافت جایزه ادبی پوشکارت معرفی شد.
 
نامزدهای جایزه ادبی پوشکارت که هر ساله به بهترین شعر، داستان و نقد ادبی نشریات ادبی مستقل تعلق می‌گیرد، توسط سردبیران جراید و از میان کسانی انتخاب می‌شوند که به عنوانpoet The Featureانتخاب و معرفی شده باشند.
از برندگان این جایزه ادبی معتبر در دهه‌های گذشته می‌توان به نام‌هایی چون ریموند کارور و تیم ا ُبرین اشاره کرد.
 
در جواب ِ دخترم که پرسید: چرا مرا به دنیا آوردی؟
 
زیرا سال‌های جنگ بود
و من نیازمند ِ عشق بودم
برای  چشیدن ِطعم  آرامش.
زیرا بالای سی سال داشتم
و می ترسیدم از پژمردن
پیش از شکفتن و غنچه دادن.
زیرا طلاق واژه ای ست
تنها برای مرد و زن
نه برای مادر و فرزند.
زیرا تو هرگز نمی‌توانی بگویی:
مادر ِ سابق ِ من
حتی وقتی جنازه‌ام را تشییع می کنی.
و هیج چیز، هیچ چیز در این دنیا نمی تواند
میان ِ مادر و فرزند جدایی افکند
نفرت یا مرگ حتی.
و تو بیزاری از من
زیرا تو را به دنیا آورد ه ام
تنها به خاطر ِ ترسم از تنها ماندن
و هرگز مرا نخواهی بخشید
تا  زمانی که خود فرزندی به دنیا آوری
ناتوان از تاب آوردن ِ خاکستر ِ سوزان ِ
رویاهاو آرزوهای دور و درازت
 
In Answer to My Daughter :  Why Did You Bring Me Into Existence?
 
Because it was wartime
and I needed lovemaking
to taste a bit of peace.
 
Because I was over thirty
and I needed blooming
before becoming droopy.
 
Because divorce is a word
for men and women
not for mothers and children.
 
Because you can never say:
my ex-mother
even when you attend my funeral.
 
And nothing, nothing in this world
can separate a mother from her child
neither hate nor death.
 
And you hate me
because I brought you into existence
only for my fear of loneliness
 
And you'll never forgive me
until the day you bring a child into existence
unable to bear the burning ashes of
                                                         your dreams.  
 
 
 
 
فریده حسن زاده – مصطفوی  نخستین کتاب شعر خود را در سال 1357 منتشر کرد. تعدادیاز  آثارش در گلچین‌های شعر داخلی معرفی شده‌اند. همچنین اشعاری که به زبان انگلیسینوشته در آنتولوژی‌های آمریکایی و اروپایی و آسیایی و در نشریات چاپی و الکترونیکیبین‌المللی به چاپ رسیده است
 
وی در دهه‌های گذشته برای معرفی شعر جهان به ایران کتاب‌های متعددی منتشر کردهاست که برخی از آنها عبارتند از:

کتاب شعر آمریکای شمالی: عاشقانه هایی برای عشق ، صلح و آزادی ، نشر نگاه

کتاب شعرآمریکای جنوبی : از بورخس تا اوکتاویو آرماند ، نشر ثالث

کتاب شعر زنان جهان ، نشر نگاه

کتاب شعر آفریقای معاصر ، نشر ثالث با همکاری مرکز گفتگوی تمدن ها

زندگینامه ی فدریکو گارسیا لورکا ، نشر نگاه

گزیده ی اشعار آدونیس ، نشر علم

گزیده ی اشعار بلاگا دیمیتروا ، نشر علم

گزیده ی اشعار یاروسلاو سایفرت برنده ی جایزه ی نوبل ،نشر نگاه



کتاب های آتی او:

شب ِ آخر با سیلویا پلات ، مجموعه ی مقالاتی پیرامون شعر و شاعری ، نشر ثالث

شیدایی ها( برگزیده ی عاشقانه های جهان از هزاره های قبل از میلاد تا امروز ) ، نشر نگاه

گزیده ی اشعار و نامه های نیما یوشیج ، نشر برایت در امریکا
[ دوشنبه ۱٥ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ۱٢:۳٦ ‎ب.ظ ] [ فریبا ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

........«««روزنوشته هایم را به بهانه ی تو می نویسم، تا تلخی های گاه و بیگاه روزگار، در کنار شیرینی تو برایم ملس شود»»»......... رایین، به معنای خردمند و آگاه، نام بهانه ی ایجاد این وبلاگ است. او در روز سوم مرداد سال 90 متولد شد. ......... نزدیک به سه سال بعد، در تاریخ سی ام فروردین سال 93 خداوند هدیه ی دیگری به من عطا کرد که نامش را کیان گذاشتیم....... عاشقانه و به هر بهانه برایشان خواهم نوشت، از آنها، از خودم، یا حتی از دغدغه ها یا شادی هایم......
امکانات وب

  • روز مهدی
  • وبلاگ من
  • کارت شارژ همراه اول