مادرانه هایم برای رایین و کیان
روز نوشته هایم برای رایین و کیان، از زمانی که هنوز متولد نشده بودند، تا هر زمان که توان نوشتن در من باقی باشد 
قالب وبلاگ

               

                  

رایینم، دلبندم؛ درود بر تو...

این روزها، روزهای یادآوری خاطرات من است... سال قبل در چنین روزهایی یک ماه و نیم از حس زیبای مادر شدن من می گذشت... در چنین روزهایی بود که از حضورت اطمینان یافتم؛ در چنین روزهایی بود که وجود تو باعث تحولات اساسی در من شده بود و احساساتی متفاوت را تجربه می کردم...

گرسنگی تمام روز فشار زیادی به من وارد می کرد اما من نمی توانستم چیزی بخورم!! تمام روز را با مقدار نا چیزی آجیل و میوه جات سپری می کردم و به راستی با تمام شیرینی هایش روزهای سختی بود...

تو آنروزها پا بر روی این سیاره ی خاکی نگذاشته بودی و هنوز آسمانی بودی...  هنوز مفهوم زیبایی ها و زشتی های دنیا را نمی دانستی، هنوز  نمی دانستی عشق چیست؟ دروغ چه رنگی است؟ محبت چه عمقی دارد؟ کینه چه بوی تعفنی می دهد و ... البته شکر خدا هنوز هم نمی دانی....

اما دلبندم، روزهایی که قرار بود برای ما مثال نزدنی باشد و با آرامش کامل سپری شود، آنروز ها به دلایلی کمی ابری و دلگیر بود... من که تمام آزویم این بود که نه ماه مایه ی آرامش تو باشم و نگذارم آب در دلت تکان بخورد، خود پر بودم از دلهره و تشویش...

آدمها گاه به عمد و گاه به سهو، مرتکب اشتباهاتی می شوند که جبرانش خیلی دشوار است... حتی برای ابراز ناراحتی ها هم گاه لازم است صبر کنی، تامل کنی و ناراحتی ها را در شرایط بهتری عنوان کنی، اما گاه همه چیز دور از تصور اتفاق می افتــد... بگذریم... این روزها کمی دلتنگم و ببخش اگر سهم تو از دلتنگیم این چند سطر شد... به قول دوست عزیزم  مادموازل مری ،  (برای درک کردن، خواندن کافی نیست... گاهی شنیدن بهترین راه انتقال احساس است...)

 

و اما خلاصه ای از این روزهای تو؛

از وقتی که از سفر برگشته ایم برای خوابیدن بیشتر از قبل بی قراری می کنی و خواباندنت سخت تر شده... بیشتر قل می خوری و تلاش بیشتری برای کشیدن خودت به سمت جلو می کنی... دو سه شب است که صدایت کمی گرفته و بابا امیر فکر می کند که گلو دردش را به تو منتقل کرده... ولی به نظر من گرفتگی صدایت در حد گلو درد نیست، جزیی تر است...

ساعات بیداری ات بیشتر شده و بازیگوش تر شده ای.. همچنان به خوردن اسباب بازیها، لباسها و پتویت علاقه ی زیادی داری!! الیته سرگرمی جدید تو کشیدن موهای پس گردن من است!!!تعجب به دالی بازی هم علاقه ی بیشتری نشان می دهی....

                    

                 

زیبای من؛ دنیا هنوز برای تو به کوچکی وجود نازنین توست... هنوز دنیای تو، محیط اطراف توست و بزرگترین اندوهت، گرسنگی یا خواب تو... از خدا می خواهم شادی هایت را در زندگی چندبرابر سازد و تو را و تمام کودکان این کره ی خاکی را از پلیدی ها و نا آرامی های زندگی دور نگه دارد...  آمـــــــین...

   

      یارب ابن نوگل خندان که سپردی به منش

                                                       می سپارم به تو از چشم حسود چمنش

 

[ سه‌شنبه ٢٢ آذر ۱۳٩٠ ] [ ۱٢:٤٦ ‎ب.ظ ] [ فریبا ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

........«««روزنوشته هایم را به بهانه ی تو می نویسم، تا تلخی های گاه و بیگاه روزگار، در کنار شیرینی تو برایم ملس شود»»»......... رایین، به معنای خردمند و آگاه، نام بهانه ی ایجاد این وبلاگ است. او در روز سوم مرداد سال 90 متولد شد. ......... نزدیک به سه سال بعد، در تاریخ سی ام فروردین سال 93 خداوند هدیه ی دیگری به من عطا کرد که نامش را کیان گذاشتیم....... عاشقانه و به هر بهانه برایشان خواهم نوشت، از آنها، از خودم، یا حتی از دغدغه ها یا شادی هایم......
امکانات وب

  • روز مهدی
  • وبلاگ من
  • کارت شارژ همراه اول