مادرانه هایم برای رایین و کیان
روز نوشته هایم برای رایین و کیان، از زمانی که هنوز متولد نشده بودند، تا هر زمان که توان نوشتن در من باقی باشد 
قالب وبلاگ

سلام رایین عزیزم؛

امروز جمعه است و تو از همیشه زودتر بیدار شدی... بابا امیر هم رفته سر کار و من و تو تنهاییم... تو به شدت از حرکت تازه ای که یاد گرفتی خوشت اومده و مدام تکرارش می کنی ( در 125 روزگی - 4 ماه و 4 روزگی - غلت زدی)  و من باید تمام حواسم به تو باشه که یه وقت چیزی جلوی دهنت رو نگیره یا از اینکه روی دستات تکیه کردی خسته نشی!! مژه به قدری از این حرکت خوشت اومده که حتی موقع عوض کردن پوشک می چرخی و نمی ذاری من عوضت کنم!!! چشمک 

همینطور این روزها به بازی کردن توی تختت علاقه ی بیشتری نشون می دی و مدت بیشتری رو توی تخت خودت سپری می کنی... البته به شرط اینکه آویز تختت مشغول نواختن باشه تا حوصله ی جناب عالی سر نره!! حتی دو شب پیش در حالیکه مشغول بازی بودی و من و بابا امیر هم سرمون تو لپ تاپ بود و حواسمون نبود، بعد از اینکه کلی بازی کردی و فر خوردی، خوابت برد و این اولین شبی بود که بی سر و صدا و بدون نیاز به کسی خوابیدی... بغلقلب

دیگه اینکه به دو تا از عروسک هات خیلی بیشتر از قبل علاقه مند شدی و مدام باهاشون سر و کله  می زنی! یا اینکه می خوریشون!! دست خوردنت هم که دیگه داستانیه!

                         رایین در حال بازی با عروسک محبوبش

                                    رایین در حال خوردن دست

یکی دو ساعت پیش که مشغول بازی با همون دو فقره عروسکت بودی، فرصت رو غنیمت شمردم و رفتم سراغ کمدت تا یه نظم و ترتیبی بهش بدم... دیدم که به به! دیگه جایی نمونده تو کمد از دست لباسای شازده! به همین دلیل طی یک اقدام ضربتی! لباسهای کوچک شده رو بیرون ریختم و گذاشتم کنار تا هم یه جایی باز بشه واسه نفس کشیدن لباسهات، هم اینکه یه سری از لباساتو بدیم به کسایی که استفاده می کنن... ببین تو چهار ماه چقدر لباس خراب کردی؟!!! تعجب(عکس لباسهای مذکور در ادامه ی مطلب)

راستی،  از دو روز پیش خوردن حریره بادام و فرنی رو شروع کردی... فعلا در حد چند قاشق کوچولو... تا آروم آروم عادت کنی و دیگه شروع کنی به خوردن غذاهای خوشمزه...خوشمزه

از خوابیدنت چی بگم که ماجراها داره!!! اول چشمات قرمز می شه و شروع می کنی به مالیدن چشمات با دست.. بعد غرغر کردن ها شروع می شه و بعد باید روی پای من دراز بکشی... دقیقا تو همین مرحله اس که داد و فریادت بلند می شه و با انواع و اقسام روش ها از قبیل سوت زدن، سر و صدا راه انداختن، دست زدن و ... شما کمی ساکت می شی و بعد نوبت لالایی مورد علاقه تونه حضرت والا!... بعد کم کم به خواب می ری...اوه

                خواب   برای شنیدن لالایی مورد علاقه ی رایین اینجا را کلیک کنید  خواب

 

خوب دیگه... شرح بقیه ی کارهات باشه واسه بعد... همینم کلی طول کشید تا نوشتم! (به توضیحات مراجعه شود)

 

 

توضیحات:

1- نوشتن این پست از ساعت 11 صبح امروز شروع و تا همین الان ادامه داشته است!!!تعجب

2- دلیل این به طول انجامیدن بدین شرح می باشد:

من می نویسم، رایین بیدار می شود.. من رایین را کیش پیش می کنم.. بابای رایین می آید... او با لپ تاپ بازی می کند... من با رایین... رایین می خوابد، من ناهار می پزم... ناهار می خوریم، رایین بیدار می شود... من سر درد می گیرم، رایین بی قراری می کند و .... باز هم خدا رو شکر که پست امروز بالاخره این ساعت از شب آماده شد!!!

 نکته* : داشتن یه پسر خوشگل شیطون این برنامه ها رو هم داره دیگه!!!چشمکقلب

 

 

 

پی نوشت: تنها یک نفر بود که هرگز تنهایم نگذاشت؛ دلتنگی تو...

پی نوشت 2:  آه اگر روزی چشمانم زبان به گلایه بگشایند!.....

[ جمعه ۱۱ آذر ۱۳٩٠ ] [ ۱:۱۸ ‎ب.ظ ] [ فریبا ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

........«««روزنوشته هایم را به بهانه ی تو می نویسم، تا تلخی های گاه و بیگاه روزگار، در کنار شیرینی تو برایم ملس شود»»»......... رایین، به معنای خردمند و آگاه، نام بهانه ی ایجاد این وبلاگ است. او در روز سوم مرداد سال 90 متولد شد. ......... نزدیک به سه سال بعد، در تاریخ سی ام فروردین سال 93 خداوند هدیه ی دیگری به من عطا کرد که نامش را کیان گذاشتیم....... عاشقانه و به هر بهانه برایشان خواهم نوشت، از آنها، از خودم، یا حتی از دغدغه ها یا شادی هایم......
امکانات وب

  • روز مهدی
  • وبلاگ من
  • کارت شارژ همراه اول