مادرانه هایم برای رایین و کیان
روز نوشته هایم برای رایین و کیان، از زمانی که هنوز متولد نشده بودند، تا هر زمان که توان نوشتن در من باقی باشد 
قالب وبلاگ

امروز روز بزرگیه... عید سعید غدیر... اول باید به همه تبریک بگم...

دوم اینکه دیشب اصلا نخوابیدم... تا نیمه های شب که رایین بیدار بود و منم کنارش، وقتی که خوابید این من بودم که دیگه زده بود به سرم... آه... یاد چه چیزهایی که نیفتادم... از تلخی آدمهایی که تو خودشون و دنیای خودشون گم شدن بگیر تا شیرینی آدمهایی که الان تو دنیای ما و کنار ما نیستن و جاشون خالیه....

روزگار عجیبیه.... دلتنگی و بغض یه وقتایی می آد سراغ آدم که اصلا انتظارشو نداری... اینم از عادت های انسانهای خودآزاری مثل منه! کاریش هم نمی شه کرد!

در همین راستا یکی از شعرامو می نویسم که شاید گویای حال و هوای دیشب باشه:

 

                  گوش کن،

                 قصه دارد به انتها می رسد؛

                 همه شنیدند ، خندیدند و رفتند و حالا،

                 نوبت ماست که دوباره غصه ی به خانه نرسیدن کلاغ را بخوریم....

[ سه‌شنبه ٢٤ آبان ۱۳٩٠ ] [ ۱:٥٥ ‎ب.ظ ] [ فریبا ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

........«««روزنوشته هایم را به بهانه ی تو می نویسم، تا تلخی های گاه و بیگاه روزگار، در کنار شیرینی تو برایم ملس شود»»»......... رایین، به معنای خردمند و آگاه، نام بهانه ی ایجاد این وبلاگ است. او در روز سوم مرداد سال 90 متولد شد. ......... نزدیک به سه سال بعد، در تاریخ سی ام فروردین سال 93 خداوند هدیه ی دیگری به من عطا کرد که نامش را کیان گذاشتیم....... عاشقانه و به هر بهانه برایشان خواهم نوشت، از آنها، از خودم، یا حتی از دغدغه ها یا شادی هایم......
امکانات وب

  • روز مهدی
  • وبلاگ من
  • کارت شارژ همراه اول