مادرانه هایم برای رایین و کیان
روز نوشته هایم برای رایین و کیان، از زمانی که هنوز متولد نشده بودند، تا هر زمان که توان نوشتن در من باقی باشد 
قالب وبلاگ

نمی دونم از کجا شروع کنم؛

حتی نمی دونم چطوری شروع کنم! احساس می کنم چطوری نوشتن رو فراموش کردم!

اما لابه لای روزهایی که برام وقت هیچ کار متفرقه ای رو باقی نذاشتن، نوشتن توی این خونه ی مجازی رو جزو کارای ضروری خودم می دونم؛ حتی اگه دیر به دیر باشه. حتی اگه چند خط بیشتر نباشه...

شاید بیشتر از ده روزه که تیتر این پست رو نوشتم و قصد دارم آماده ش کنم؛ اما هر بار که قصد می کنم نوشتنش رو تموم کنم یه مشکلی پیش میاد و نمی شهناراحت

قدیمی ترین نا نوشته ای که باید برم سراغش، یه اتفاق مهم تو زندگی کیان کوچولوئه...

14 مهر پسرکم صاحب اولین دندونش شد

این هم عکس دندون خوشگلشقلب

مبارکش باشه و امید است که مامان تنبلش بعد از گذشت یکماه اقدام به پختن آش دندونی براش بکنه!!! که فکر نکنم به این زودی ها بشه!خمیازه

همینطور جوجه کوچولوی من سی ام مهر نیم ساله شدخیال باطل این روزها انقدر زود می گذرن که باورم نمی شه 6 ماه از به دنیا اومدنش می گذره... به شش ماهگی رایین که بر می گردم می بینم که اون روزها با همه ی بی تجربگی های بچه داری، خیلی راحت تر از الان می گذشتن و من چقدر به نسبت الان وقت ِ آزاد داشتم!!!!

پسرک ِ نازم بزرگتر و بازیگوش تر شده، شروع کرده به خوردن غذای کمکی. سعی می کنه که حرکت کنه اما فعلا فقط دنده عقب می ره! وقتی رایین بازی می کنه با چشماش دنبالش می کنه و بهش می خنده... از شعر خوندن و حرکات موزون خوشش میاد! خیلی وروجکه و اصلا به تنهایی بازی نمی کنه و همش باید بغلش کنم و راهش ببرم یا کنارش بشینم و بازیش بدم؛ خلاصه که در طی روز از دست ِ کیان کوچولو و البته رایین خان هیچ وقت اضافه ای برام نمی مونه!

این عکسای جوجه کوچولو در 6 ماهگی:

                      کیان کوچولو

                 کیان 6 ماهه

    کیان 6 ماهه

    شش ماهگی کیان

 

و اما بگم از رایین نازم؛

وروجکی شده که نگو... عاشق ورجه وورجه و بازیگوشی؛ تمام خونه رو عرض نیم ساعت کن فیکون می کنه! عاشق بازی های پر هیجان و پر سر و صدا. تمام طول روز من مشغول خوابوندن کیان هستم و بعد از چند دقیقه رایین با صدای جیغ و داد بیدارش می کنه! البته رابطه ش با کیان خیلی خوبه و وقتی شکلک در میاره کیان قهقهه می زنه...

به کتاب های شیمو دوباره علاقه زیادی پیدا کرده و بیشتر شعراشون رو حفظه و البته فقط من متوجه می شم که داره کدوم شعر رو می خونه!!!

عاشق پارک و سر سره س و توی خونه با چیدن چند تا بالش و کوسن و ... سرسره های خیالی درست می کنه.

این هم عکسهایی از سرسره بازی وروجک ِ مامان:

                         رایین و سرسره بازی

                        رایین و سرسره بازی

 

پی نوشت: توی روزهایی که گذشت، دیدن ِ یه دوست ِ نازنین حال و هوامونو خیلی عوض کرد. دوستی که یه دنیا صمیمیت و سادگی بود. یه دوست خوب برای من و یه خاله ی مهربون برای رایین و کیان؛ دوستی که در عرض ِ چند ساعت چنان جایی توی دلمون باز کرد که دیگه با هیچی جز بودنش نمی شه پرش کردبغل

[ دوشنبه ۱٢ آبان ۱۳٩۳ ] [ ٩:٥٠ ‎ب.ظ ] [ فریبا ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

........«««روزنوشته هایم را به بهانه ی تو می نویسم، تا تلخی های گاه و بیگاه روزگار، در کنار شیرینی تو برایم ملس شود»»»......... رایین، به معنای خردمند و آگاه، نام بهانه ی ایجاد این وبلاگ است. او در روز سوم مرداد سال 90 متولد شد. ......... نزدیک به سه سال بعد، در تاریخ سی ام فروردین سال 93 خداوند هدیه ی دیگری به من عطا کرد که نامش را کیان گذاشتیم....... عاشقانه و به هر بهانه برایشان خواهم نوشت، از آنها، از خودم، یا حتی از دغدغه ها یا شادی هایم......
امکانات وب

  • روز مهدی
  • وبلاگ من
  • کارت شارژ همراه اول