مادرانه هایم برای رایین و کیان
روز نوشته هایم برای رایین و کیان، از زمانی که هنوز متولد نشده بودند، تا هر زمان که توان نوشتن در من باقی باشد 
قالب وبلاگ

پنج ماه از به دنیا اومدن کیان کوچولوی من می گذره و من و رایین و کیان روزهای متفاوتی رو تجربه می کنیم؛ اینکه توی تیتر نوشتم روزهای سه نفره، به این دلیل هست که ما عملا روزها باباامیر رو در کنارمون نداریم! چرا که صبح که از خونه خارج می شه دیگه نییییییییییییست تا حدود 9/30  یا 10 شبناراحت

وقتی هم که میاد خونه، معلومه که دیگه انرژی زیادی نداره. البته همه ی انرژی باقیمونده رو برای بچه ها می ذاره، ولی خب این برای هیچ کدوممون کافی نیست. نه برای خودش، نه برای بچه ها و نه برای من...

این  برای همه مون سخته! ولی به هر ترتیبی که شده سه  با هم کنار میایم. یه روزایی دلم می خواد یه حفره ای ایجاد بشه و من از صبح تا شب بدون سر وصدا و دغدغه های بچه ها و  تلفن و نگرانی و زودباش دیر شد و این قبیل چیزها ، فقط و فقط برای خودم باشم.

به خوبی می دونم که این یه مساله ی کاملا غیر ممکنه و به هیچ وجه عملی نیست؛ و اینو هم می دونم که همین دغدغه ها و شلوغی ها و روزهایی که معلوم نیست کی شب می شن، یه روزی شیرین ترین خاطرات آدم رو تشکیل میدن.

البته افراد خانواده همگی  وقتی کنارم باشن کمک های خوبی هستن. تا جایی که بشه مسولیت های بچه ها رو به عهده می گیرن تا منم بتونم به خودم برسم. حتی تنبلی کنم؛ تو مسافرت ها، مهمونی ها، پارک و تفریح های دسته جمعی، همیشه کمک هاشون هست و بهم انرژی می ده. اما خب مادر دو تا فسقلی شیطون بودن، به خودی ِ خود کافیه تا آخر روز هیچگونه اثری از انرژی تو بدنت باقی نمونه!!!

و اما کیان کوچولوی من در 5 ماهگی:

        کیان کوچولو

                       کیان کوچولو

بقیه عکسها اینجا:  کلیک

 

و اما بگم از رایینم؛

این روزها خیلی خیلی خیلی زیاد به ماشین ها توجه نشون می ده. اسم تک تکشون رو می پرسه. به همه ی انواعش علاقه داره مخصوصا ماشین از نوع سنگینش! و خونه رو تبدیل به یه گاراژ  تمام عیار کرده!!!!

                           رایین

عاشق تقلیده! خمیربازی رو خیلی دوست داره مخصوصا رو در و دیوار! پر تحرک تر شده و اگر گوشی منو ببینه سریع می ره سراغ subway surf!

یه وقتایی به شدت به کیان ابراز احساسات می کنه، بغلش می کنه و نازش می کنه، یه وقتایی هم دوست نداره ما بریم سراغ کیان و می خواد بیشتر توجهمون به سمت خودش باشه. ولی در کل خیلی کیان رو دوست دارهقلب

+ و اما مساله ای که این روزا خیلی ناراحتم کرد. روز به دنیا اومدن کیان، از اونجا که خیلی یدفعه ای و بدون برنامه ریزی و از مطب دکتر یکراست رفتم بیمارستان، نه دوربین برده بودم و نه خیلی آماده بودم. اما تو بیمارستان گروه فیلمبرداری و عکاسی بود و از اونها خواستم تا اینکار رو برام به عهده بگیرن. کارای حسابداریش انجام شد و خانم فیلمبردار اومد کمی باهام گپ زد و فیلم گرفت و همه چی گذشت و شد موقع تحویل کار! وقتی تماس گرفتم چیزی شنیدم که واقعا شوکه م کرد! " خانم رم دوربین سوخته و فیلمتون پریده!!! "

به همین سادگی! که البته توی اینهمه مدت من در حال پیچانده شدن بودم و این مساله چند هفته ی پیش کاملا برای من شرح داده شد! و الان من از اون روز خاص هیچ فیلم و عکسی ندارم ناراحتنگرانگریه

نتیجه ی اخلاقی اینکه توی روزهای خاص زندگیتون، حتی اگه کار رو به دست یه فیلمبردار یا عکاس می سپرید، خودتون هم یه سری فیلم و عکس بگیرید تا مثل من آرزو به دل نمونید!!!

 پی نوشت: این پست از روز 30 شهریور در حال نوشته شدن می باشد و الان یعنی ساعت 1/45 بامداد روز 4 مهر به اتمام رسید!!!! بنابر دلایل معلومچشمک

 

[ جمعه ٤ مهر ۱۳٩۳ ] [ ۱:٥٠ ‎ق.ظ ] [ فریبا ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

........«««روزنوشته هایم را به بهانه ی تو می نویسم، تا تلخی های گاه و بیگاه روزگار، در کنار شیرینی تو برایم ملس شود»»»......... رایین، به معنای خردمند و آگاه، نام بهانه ی ایجاد این وبلاگ است. او در روز سوم مرداد سال 90 متولد شد. ......... نزدیک به سه سال بعد، در تاریخ سی ام فروردین سال 93 خداوند هدیه ی دیگری به من عطا کرد که نامش را کیان گذاشتیم....... عاشقانه و به هر بهانه برایشان خواهم نوشت، از آنها، از خودم، یا حتی از دغدغه ها یا شادی هایم......
امکانات وب

  • روز مهدی
  • وبلاگ من
  • کارت شارژ همراه اول