مادرانه هایم برای رایین و کیان
روز نوشته هایم برای رایین و کیان، از زمانی که هنوز متولد نشده بودند، تا هر زمان که توان نوشتن در من باقی باشد 
قالب وبلاگ

بعد یه هفته غیبت نمی دونم از چی بگم!

از روزهای بلند ماه رمضون که انقدر کش اومدن؟

از گرمای هوا و بی آبی که یهویی قوز بالا قوز شدن؟

یا از بی خوابی های اخیر که البته هیچ ربطی به رایین نداره؟! دروغگو

خب؛ از همش می گم، یکی یکی!

اول اینکه امسال واقعا ماه رمضون با اعمال شاقه داشتیم! روزها طولانی و هوا گــــرم! پسری شیطون و مامانی کم طاقت! قند خون هم که هی میاد پایین و آدم بی حوصله تر میشه! دیگه توانی نمی مونه که بیفتی دنبال این وروجک. این میشه که ایشون هم از فرصت استفاده می کنه و هر نوع خرابکاری که دوست داره می کنه و من هم مجبورم مدارا کنم. البته اگه از کوره در نرم ( که فایده ای هم نداره! ) و آخر سر هم وروجک کار خودشو می کنهاوه

دوم اینکه تهران شده کوره ی آجرپزی! تو این هاگیر و واگیر فشار آب هم به شدت کم شده و برای خلق خدا مشکل ساز شده. تا جاییکه بعضی شبها و گاهی صبح ها برق ها قطع میشه و کولر ها خاموش! خلاصه که هر دم از این باغ بری می رسد!!!

و اما بگم از ساعت ِ خواب ِ این روزای ما که دیگه به نوعی شاهکار محسوب میشه!!!!

چند شبه که رایین تا بعد از سحر بیداره و بعد از اون به زور می خوابه!!!! بله درست خوندین! تا بعد از سحر! بچم دلش نمیاد ما تنهایی سحری بخوریم! اینه که دمار از روزگار بنده درمیاره و تا صبح بنده رو مشایعت می کنهخنثی

خودتون تصور کنید که چقدر خسته ام این روزا! دیگه کل روز بی حوصله و کم انرژی هستم. تقریبا خواب ندارم! غذا خوردنش هم تبدیل به پروژه شده! میل به هیچ چیز نداره و تمام روز با اصرار از من شیر می خواد! نمی دونم تاثیر گرماست یا اینکه بچه م ماه رمضونی می خواد ادای روزه گرفتن رو در بیاره!!!متفکر

خب بگذریم.

پست بدون عکس نَمونه بهتره.

از اونجاییکه جشن تولد رایین دو سه هفته زودتر برگزار شد، روز تولدش ادای تولد گرفتن رو در آوردیم (البته حس و حالی برای کیک پختن و این مباحث نبود) اما خب با یه دونه تی تاپ و چند تکه بیسکوییت و یه دونه شمع کارمون راه افتاد و دیگه رایین بی خیال بشو نبود. فکر کنم سی چهل بار شمع بیچاره رو روشن و خاموش کردیمنیشخند

                       عکس تولد رایین

 

تازگیها هم ادای منو در میاره و عینک من رو روی سرش می ذاره (وقتایی که کار نمی کنم عینکم رو از روی چشمم برمیدارم و بالای سرم می ذارم تا دوباره ازش استفاده کنم) بعد ژست می گیره و احساس پرفسوری بهش دست می ده!

                       رایین

خب تا همینجا بسه فعلا.

 

نکته قابل توجه: الان دیگه اذان صبح رو می گن، ساعت 4:24 و رایین کنار من بیداره و نوشتن من رو تماشا می کنهتعجبخمیازه

[ شنبه ۱٢ امرداد ۱۳٩٢ ] [ ٤:٢۸ ‎ق.ظ ] [ فریبا ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

........«««روزنوشته هایم را به بهانه ی تو می نویسم، تا تلخی های گاه و بیگاه روزگار، در کنار شیرینی تو برایم ملس شود»»»......... رایین، به معنای خردمند و آگاه، نام بهانه ی ایجاد این وبلاگ است. او در روز سوم مرداد سال 90 متولد شد. ......... نزدیک به سه سال بعد، در تاریخ سی ام فروردین سال 93 خداوند هدیه ی دیگری به من عطا کرد که نامش را کیان گذاشتیم....... عاشقانه و به هر بهانه برایشان خواهم نوشت، از آنها، از خودم، یا حتی از دغدغه ها یا شادی هایم......
امکانات وب

  • روز مهدی
  • وبلاگ من
  • کارت شارژ همراه اول