مادرانه هایم برای رایین و کیان
روز نوشته هایم برای رایین و کیان، از زمانی که هنوز متولد نشده بودند، تا هر زمان که توان نوشتن در من باقی باشد 
قالب وبلاگ

هر شب، تازه وقتی که خوابت می بره می تونم بنشینم و یه دل ِ سیر نگاهت کنم!

روزها از فرط شیطنت آروم و قرار نداری و هیچ مجالی برای این کارها نیست...

بذار بیشتر توضیح بدم؛

هر شب برای به خواب رفتنت، مراحلی رو طی می کنیم!

1- پهن کردن رختخواب برای ایجاد حس ِ خواب در تو؛

2- تظاهر به خوابیدن ( که اغلب موارد جواب نمی ده و تو با اسرار ازمون می خوای که بلند بشیم و به اوامرت گوش بدیم! )

3- نا امیدی به مدت حداقل نیم ساعت و دست کشیدن از عملیات خوابوندن ِ تو

4- بازگشت ِ دوباره به میدان و تلاش برای خوابوندنت به شیوه های مختلف

5- لالایی خوندن، لالایی و باز هم لالایی و تکون دادنت روی پا ( که بعد از نیم ساعت معمولا چشمهای تو رو به حالت خمار در میاره اما همچنان باید ادامه داشته باشه و گاهی کاملا با شکست مواجه میشه و تو انگار که تازه شارژ شده باشی، بلند می شی و به ادامه ی شیطنت هات می پردازی)

6- ناله کردن از درد پا و گاهی کمر و ادامه دادن به تکون دادنت روی پا و خوندن لالایی

7- و بالاخره خوابیدن ِ تو و شادمانی من و ترشح مقادیر زیادی آدرنالین در خون ِ اینجانب و محو شدن در جمال ِ بی مثالت!

خب.. تقریبا در همین مراحله که می نشینم کنارت و به روزی که گذشت فکر می کنم. که چقدر برات خوب بودم و چقدر نه. که چه کارهایی می تونستم برات بکنم و کردم، و چه کارهایی می شد بکنم و نکردم. یا اینکه به روزهای پیش رو فکر می کنم. و این فکر کردن ِ من همچنان ادامه پیدا می کنه تا خمیازه هام شروع بشه...

اغلب اوقات تا به این مرحله برسیم ساعت از 3 بامداد گذشته!

و  سخت تر از همه اینه که بعد از این سعی کنم افکار پراکنده ام رو جمع و جور کنم و به خواب برم...

و شبی مثل امشب، اگر موفق بشم تا قبل از ساعت یک و نیم بخوابونمت، احساس ِ فتح ِ قله ی اورست به من دست می ده!نیشخند

                       

                       رایین

 

* پی نوشت 1: حدودا یک هفته س که رایین دیگه شیرخشک نمی خوره. اما هنوز به شیشه وابسته س، بخصوص شبها. و تا صبح دو سه بار شیر پاستوریزه با شیشه می خوره.

* پی نوشت 2:  می گن توی این دنیا هر کاری که بکنی، یه جوری بهت برمی گرده. آیا این شامل ِ کارهای خوب هم میشه؟ یه عالمه سئوال ِ بی جواب توی سرمه...

* پی نوشت 3: روزها می گذره اما...، بگذریم؛

[ پنجشنبه ۱٦ خرداد ۱۳٩٢ ] [ ۱٢:۱۸ ‎ق.ظ ] [ فریبا ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

........«««روزنوشته هایم را به بهانه ی تو می نویسم، تا تلخی های گاه و بیگاه روزگار، در کنار شیرینی تو برایم ملس شود»»»......... رایین، به معنای خردمند و آگاه، نام بهانه ی ایجاد این وبلاگ است. او در روز سوم مرداد سال 90 متولد شد. ......... نزدیک به سه سال بعد، در تاریخ سی ام فروردین سال 93 خداوند هدیه ی دیگری به من عطا کرد که نامش را کیان گذاشتیم....... عاشقانه و به هر بهانه برایشان خواهم نوشت، از آنها، از خودم، یا حتی از دغدغه ها یا شادی هایم......
امکانات وب

  • روز مهدی
  • وبلاگ من
  • کارت شارژ همراه اول