مادرانه هایم برای رایین و کیان
روز نوشته هایم برای رایین و کیان، از زمانی که هنوز متولد نشده بودند، تا هر زمان که توان نوشتن در من باقی باشد 
قالب وبلاگ

تپلویم تپلو    صورتم مثل هلو    قدو بالام کوتاهه    چشم و ابروم سیاهه     مامان خوبی دارم    می شینه توی خونه      می بافه دونه دونه    می پوشم خوشگل می شم     مثل دسته گل می شم....


این رو یادتونه؟ بالاخره تموم شد...

و حالا راییـن،  با کلاه و شال ِ مامان باف!!!

          رایین و کلاه جدیدش

          رایین

          رایین

          رایین و کلاه جدیدش

* عکسها با اعمال ِ شاقه گرفته شدن!

 

 

 

پی نوشت: امروز برای یه ناراحتی ِ کوچیک ِ شکمی رفته بودم سو.نو.گرا.فی. اونجا چشمم به خانومی افتاد که مدام اینور و اونور می رفت و آروم و قرار نداشت.. کمی که گذشت اومد و کنار من نشست. وقتی بهش لبخند زدم مثل اینکه منتظر یه اشاره بود، شروع کرد به درد دل کردن...

گفت که بارداره و البته ناخواسته... گفتم که شاید مصلحتی تو کاره، اما لبخند تلخی زد و گفت که به هیچ وجه منتظرش نبوده. وقتی پرسیدم چرا، گفت به این دلیل که اچ آی وی ِ مثبته!...

شوک ِ خفیفی بهم وارد شد. هیچ وقت با یه بیمار ِ مبتلا به این ویروس رودررو نشده بودم، مخصوصا بیماری که با چنین بحرانی درگیره؛ وقتی که بیشتر صحبت کرد متوجه شدم که یه پسر یه سال و نیمه هم داره! و متاسفانه اونهم مبتلاس... حال ِ خیلی عجیبی داشتم، تنها سئوالی که به ذهنم رسید این بود که چطور؟

و اون خانوم در جوابم گفت که همسرش یه معتاد ِ تزریقی بوده:(

خیلی وحشتناک بود... اینکه اون زن چطور قربانی ِ این ویروس شده بود.. بی خبر از این موضوع، بچه دار شده بود، و بعد از تولد پسرش دوره ی پنهان ِ بیماری ِ همسرش تموم شده بود و پزشکها فهمیده بودن که هر سه عضو ِ این خانواده مبتلا هستن...

و حالا داشت زیر لب دعا می کرد که سن ِ بارداریش زیاد نباشه، تا بتونه بی دردسر از نوزاد ِ توی شکمش خداحافظی کنه...

و من هم در کنارش دعا می کردم، برای اون، برای پسر ِ یک سال و نیمه ش، و برای خیلی از کسایی که بی تقصیر، قربانی ِ این ویروس ِ مرگبار هستن...

تمام ِ امروز صورت ِ اون زن جلوی چشمم، و فکر ِ مظلومیت ِ پسر ِ کوچیکش توی سرم بود...

 

[ چهارشنبه ۱٥ آذر ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:٥٦ ‎ق.ظ ] [ فریبا ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

........«««روزنوشته هایم را به بهانه ی تو می نویسم، تا تلخی های گاه و بیگاه روزگار، در کنار شیرینی تو برایم ملس شود»»»......... رایین، به معنای خردمند و آگاه، نام بهانه ی ایجاد این وبلاگ است. او در روز سوم مرداد سال 90 متولد شد. ......... نزدیک به سه سال بعد، در تاریخ سی ام فروردین سال 93 خداوند هدیه ی دیگری به من عطا کرد که نامش را کیان گذاشتیم....... عاشقانه و به هر بهانه برایشان خواهم نوشت، از آنها، از خودم، یا حتی از دغدغه ها یا شادی هایم......
امکانات وب

  • روز مهدی
  • وبلاگ من
  • کارت شارژ همراه اول