مادرانه هایم برای رایین و کیان
روز نوشته هایم برای رایین و کیان، از زمانی که هنوز متولد نشده بودند، تا هر زمان که توان نوشتن در من باقی باشد 
قالب وبلاگ

صدای ما را از میان شهر دود گرفته و خاکستری ِ تهران می شنوید.

دریغ از یک لکه ی آبی در آسمان! به کپسول اکسیژن نیاز پیدا نکنیم شانس آوردیم!

حرف زیاد دارم برای گفتن، اما همونطور که از کمرنگ بودنم پیداست، وقتم خیلی خیلی کمه...

این روزها اصلا نمی دونم روزم چطوری شب می شه، و انقدر کار دارم که مجبور شدم سرک کشیدن به دنیای نت رو محدود کنم...

بگذریم؛

پسرک خیلی شیطون، و البته شیرین تر شده..

تو یکی دو هفته ی اخیر تغییرات رفتاریش خیلی محسوس بوده. بیشتر از قبل خودش رو سرگرم می کنه، علاقه ش به کتاب خونی و شعر خیلی زیاد شده و سعی می کنه صدای حیوونای مختلف رو تقلید کنه..

همینطور علاقه ش به چیدمان خیلی زیاد شده، در کابینت رو باز می کنه و تمام لیوان ها و بشقاب ها رو برمی داره می بره تو اتاق، می چینه رو زمین. بعد همه رو برمی گردونه و سعی می کنه بچینه سر جاش!

وقتی صداش می کنم و می گم عشق مامان کیه؟ می زنه رو سینه ش و می گه مــــن، مـــنقلبخیال باطل

این هم مدل جدید خوابشه! از بلندی نیفتاده ها، خوابیده!

        رایین

اینم از یه زاویه ی دیگه!

 

 

بی ربط نوشت: همیشه صحبت از تها.جم.فرهنگی که میشه، همه یاد لباس و قیافه و مد و این چیزا میفتن، اما اون چیزی که مهمتر از این حرفاس، اینه که ما به خودمون اجازه ندیم که اصالت مون رو فراموش کنیم.. خیلی خوبه که چیزهای خوب ِ هر فرهنگی رو یاد بگیریم و سعی کنیم خودمون رو ارتقا بدیم. اما کپی های غیر آگاهانه از دیگران، ما رو فقط و فقط از اون چیزی که هستیم دور می کنه.

چی شد که یاد این حرفا افتادم؟ خیلی اتفاقی این آهنگ رو شنیدم... به کیفیت آهنگ اصلا کاری ندارم چون به هیچ وجه موضوع بحث من نیست، اما خیلی برام جالب بود که چرا شاعر ِ ترانه نوشته: برگرد به من؟ مگه ما تو فارسی چنین نوعی از جمله رو داریم؟ تو فارسی گفته میشه برگرد پیشم، یا همچین چیزی، اما برگرد به من دقیقا برگردون ِ عبارت come back to me هست، و البته یه برگردون ِ غیر فارسی...

چرا تو صحبت کردنمون دقت بیشتری نکنیم؟ که کمتر از واژه های انگلیسی، عربی و گاهی فرانسه و ... استفاده کنیم؟ اینو می دونم که یه سری از واژه های انگلیسی و عربی(بیشتر عربی) دیگه جزیی از زبان ما شدن، اما اینکه واژه های فارسی رو به سبک ِ غیر فارسی برگردونیم و ترکیب نا متعارفی بسازیم البته اشتباه بزرگتریه... تلاش کنیم که کمتر اشتباه کنیم، کار خیلی سختی نیست،  اگه سعی خودمونو بکنیم، حتما میشه...

 

* و اما بخشی که خیلی وقته بهش نپرداختیم؛ معرفی کتاب..

من او را دوست دارم از آنا گاوالدا

کتابی که خیلی دوسش دارم و پیشنهادم اینه که حتما بخونیدش.. خوندنش وقت زیادی نمی بره چون کتاب سنگینی نیست، اما دوست داشتنیه، حداقل برای من که اینطور بوده...

چند خطی از کتاب:

هیچ چیز دست نخورده.

فقط کافیست چشمانم را ببندم و در فکر فرو روم.

چقدر باید بگذرد تا آدمی بوی تن ِ کسی را که دوست داشته از یاد ببرد؟ و چقدر باید بگذرد تا بتوان دگر او را دوست نداشت؟

ای کاش ساعت شنی داشتم.

 

         من او را دوست داشتم

[ دوشنبه ۱۳ آذر ۱۳٩۱ ] [ ٧:٠۱ ‎ب.ظ ] [ فریبا ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

........«««روزنوشته هایم را به بهانه ی تو می نویسم، تا تلخی های گاه و بیگاه روزگار، در کنار شیرینی تو برایم ملس شود»»»......... رایین، به معنای خردمند و آگاه، نام بهانه ی ایجاد این وبلاگ است. او در روز سوم مرداد سال 90 متولد شد. ......... نزدیک به سه سال بعد، در تاریخ سی ام فروردین سال 93 خداوند هدیه ی دیگری به من عطا کرد که نامش را کیان گذاشتیم....... عاشقانه و به هر بهانه برایشان خواهم نوشت، از آنها، از خودم، یا حتی از دغدغه ها یا شادی هایم......
امکانات وب

  • روز مهدی
  • وبلاگ من
  • کارت شارژ همراه اول