مادرانه هایم برای رایین و کیان
روز نوشته هایم برای رایین و کیان، از زمانی که هنوز متولد نشده بودند، تا هر زمان که توان نوشتن در من باقی باشد 
قالب وبلاگ

رایین روزهای یازده ماهگی رو پشت سر می ذاره و طی فرآیند گذران این روزها، لحظه های شیرین و جدیدی رو تجربه می کنه...

مهمترین چالش این روزهاش، تلاش برای راه رفتنه که هر روز مسلط تر و آماده تر میشه و مشخصه که زمان زیادی تا تسلط کامل بر راه رفتنش نمونده.

با گرم تر شدن هوا، گویا جنب و جوشش هم بیشتر شده و از قبل خیلی خیلی شیطون تر شده! به طور مثال از همه ی مبل ها بالا می ره، از پله ها با سرعت نور بالا می ره، وسایل رو پرتاب می کنه و از این کار لذت می بره، سرا می ایسته و فریاد می زنه! تا فرصتی پیش بیاد محکم دست و پای آدمو گاز می گیره ( و چقدر از این حرکت لذت می بره! ) ، یا اینکه وسایل رو به زمین می کوبه و از شنیدن صدای بلندشون  دچار هیجانی توام با ترس و البته خوشایند میشه!

البته گاهی هم آرومه،  کنار اکواریوم می ایسته و با دقت به ماهی ها نگاه می کنه، یا زل می زنه به تلوزیون و می خواد به موجودات توی فیلم ها و کارتون ها دست بزنه؛ البته این حالات زیاد طول نمی کشه... و به سرعت اون روی رایین نمایان می شه و شلوغ کاری ها از سر گرفته میشه!

خورد و خوراکش بهتر شده واز خوراکیهایی که این روزا بیشتر بهشون علاقه نشون می ده می شه این چند تا رو مثال زد: نسکوییک، چوب شور، آب میوه های طبیعی مخصوصا آب هلو، زیتون و ...

اما چی بگم از زیتون خوردنش! عاشق زیتونه و بعد از خوردن زیتون، هسته ش رو کاملا تمیز می کنه! اینطوری! یعنی من عمرا نتونم زیتون رو اینجوری تمیز بخورم!

این عکس رو هم جمعه ی گذشته تو نمایشگاه صنایع دستی استانها انداخته:

                        رایین

 

* این روزها خودم به شدت در حال تمرین بی خیالی هستم... البته برای آدم زودرنجی مثل من خیلی سخته اما دارم سعی خودم رو می کنم؛ در راستای این تمارین، عجیب به این بازی روی آورم... اعتیاد آوره اصلا! من هم که اگه سراغ یه بازی برم دیگه باید تا آخرش برم... البته این آخر نداره! اگه بهم نخندید می گم که بعضی مواقع هم می رم سراغ این بازی! البته بیشتر برای کم کردن روی یک مدعینیشخند بحث رکورد و این حرفاس!

** اواخر سال 83 یه وبلاگ داشتم که اشعار و دست نوشته هام رو اونجا می نوشتم... فکر کنم اوایل افتتاح پرشین بود؛ حدود یکسال فعال بود و بعد یه مدت نرفتم سراغش و خود به خود بعد چند سال بسته شد... چند روز پیش از سر کنجکاوی اسم یکی از شعرهامو تو گوگل سرچ کردم، دیدم توی چند تا وبلاگ و سایت کپی شده! تعجب جالب بود که بیشتر کپی کنندگان محترم هم اسم و مشخصات خودشون رو زیر شعر نوشته بودن!  اینجا و اینجا و اینجا  ....( البته به غیر از لینک اول، بقیه دستکاریش هم کردن! )

*** توصیه نوشت: اگه فیلم قوی سیاه یا همون black swan  رو ندیدید، در اولین فرصت برید سراغش... البته اگه تنها ببینید بیشتر تو فضای فیلم قرار می گیرید؛ من که خیلی دوسش داشتم...

[ یکشنبه ۱۱ تیر ۱۳٩۱ ] [ ٤:۱٥ ‎ب.ظ ] [ فریبا ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

........«««روزنوشته هایم را به بهانه ی تو می نویسم، تا تلخی های گاه و بیگاه روزگار، در کنار شیرینی تو برایم ملس شود»»»......... رایین، به معنای خردمند و آگاه، نام بهانه ی ایجاد این وبلاگ است. او در روز سوم مرداد سال 90 متولد شد. ......... نزدیک به سه سال بعد، در تاریخ سی ام فروردین سال 93 خداوند هدیه ی دیگری به من عطا کرد که نامش را کیان گذاشتیم....... عاشقانه و به هر بهانه برایشان خواهم نوشت، از آنها، از خودم، یا حتی از دغدغه ها یا شادی هایم......
امکانات وب

  • روز مهدی
  • وبلاگ من
  • کارت شارژ همراه اول