مادرانه هایم برای رایین و کیان
روز نوشته هایم برای رایین و کیان، از زمانی که هنوز متولد نشده بودند، تا هر زمان که توان نوشتن در من باقی باشد 
قالب وبلاگ
[ سه‌شنبه ٢٦ آذر ۱۳٩٢ ] [ ٢:٠٦ ‎ق.ظ ] [ فریبا ] [ نظرات () ]
[ دوشنبه ٢٥ آذر ۱۳٩٢ ] [ ۱:۳٢ ‎ق.ظ ] [ فریبا ] [ نظرات () ]

قبلا نوشته بودم که در حال جابجایی وسایل توی خونه بودیم؟!

تو همین گیر و دار خیلی از وسایل خونه چند روزی پخش و پلا بود وسط خونه... بعد یه روز که جاروبرقی رو زدم به برق دیدم که مکش نداره... هر کاری کردیم رو به راه نشد که نشد. انگار یه چیزی توی لوله ش گیر کرده بود. ولی با هیچ چیزی بیرون نمیومد.

بگذریم؛ ما یکی دو هفته ای بدون جارو برقی مونده بودیم و خودتون تصور کنید که چه وضعی داشتیم! تا اینکه چند روز پیش باباییم اومد خونمون. با هر ترفندی که بود یه قسمت از لوله رو باز کرد و دیدیم ای دل غافل! شازده دو تا پیچ گوشتی رو که به صورت چپ و راست توی هم غفل شده بود، فرو کرده توی لوله ی جاروبرقی!!!

بیچاره جارو برقیه! خوبه که نسوخته بود!

حالا بریم سر اصل مطلب! بعد از کی دوهفته که اومدم خونه رو کامل جارو و پارو کنم، فکر می کنید از زیر مبل ها چه گنجی پیدا کردم؟!!!

این ها رو!!!

ببینید چه با افتخار بالای سر فتوحاتش نشسته!!!نیشخندخنده

         

 

پی نوشت: لازمه که یه بار دیگه به دوستای نازنینم توضیح بدم که پست هایی که با عنوان ( بین من و تو ) نوشته می شن با پست های خصوصی دیگه فرق دارن. فرقشون هم اینه که رمز این پست ها رو هیچ کس جز خودم نمی دونه. اینها پست هایی هستن که برای رایین می نویسم، شاید چندین سال دیگه رمزشونو بهش بدم، شاید هم نه...

خلاصه که خیلی از دوستان هر بار با این پست ها به مشکل برمیخورن، به همین خاطر خواستم دوباره درموردش توضیح بدم و البته معذرت خواهی کنم از اینکه نمی شه رمزشو در اختیارتون بذارم.    

پی نوشت 2: از این به بعد پست های خصوصیم با همون رمز قبلی نوشته میشهچشمک اگه فراموش کردین حتما یادآوری کنینقلب

[ جمعه ٢٢ آذر ۱۳٩٢ ] [ ۱٠:٢٦ ‎ب.ظ ] [ فریبا ] [ نظرات () ]

این روزهای من و تو خیلی جالبه! یه دوربین ِ 24 ساعته می خواد که لحظه هامونو ثبت کنه و بعدا بشینیم و به این روزا بخندیم...

شیطنت های بی پایان ِ تو... ریخت و پاش های بی حد و اندازه ت... عصبانیت های گهگاه ِ من... پشیمونی ِ بعد از عصبانیتم!... سماجت های تو برای بدست آوردن چیزهایی که می خوای؛... بازی کردنامون با هم... قیافه ی من وقتی از دست ِ تو کلافه می شم... قیافه ی تو وقتی می خوای کاری رو که کردی لاپوشونی کنی! بهم ریختگی های خونه... خستگی های من؛... و الباقی ِداستان!!!

و از همه جالبتر اینه که وقتی بعد از ظهر ها یکی دو ساعت می خوابی، من ذوق زده از وقت ِ آزادی که پیدا کردم، می مونم که به کدوم کار ِ عقب افتادم برسم؟! ظرفها رو بشورم؟ خونه رو جمع کنم؟! به کارهای کامپیوتریم برسم؟ و بیشتر اوقات از فرط ِ خستگی خودم هم کنار تو خوابم می بره و به هیچ کدوم از این کارها نمی رسم!!!!

و تو این روزها:

بازیگوش تر شدی و کمتر به حرفم گوش می دی:(

غذا خوردنت دچار اختلال شده و هر غذایی رو خوب نمی خوری؛

اصلا اجازه نمی دی لپ تاپم رو روشن کنم و همه ی کارهام روی هم تلنبار میشه!!!

حتی اجازه ی صحبت کردن با موبایل رو به من نمی دی و می خوای اونو ازم بگیری...

وقتی بیرون می ریم توی مسیر راه نمی ری و همش اینور و اونور می کنی و من مجبورم با خودم بِکشمت!!!

مدام از روی زمین سنگ ریزه جمع می کنی و توی دستات نگه می داری! (نمی دونم به چه دردت می خورن اینا!!!)

شبها موقع خواب دوست داری محکم بغلم کنی، ولی یهویی پرتم می کنی اونور وبه خودت می پیچی و خوابت می بره!!!

نصف شبها از جات بلند می شی و میای بالای سرم، شیشه تو نشونم می دی و آب می خوای، بعد که برات آب میارم دستمو محکم تو دستات می گیری تا خوابت ببرهقلب

وقتی می خوام از کارهام عکاسی کنم بدو بدو میای زیر نور و تجهیزات ِ من تا از تو عکس بگیرم و قیافه های آنچنانی به خودت می گیرینیشخند

و هزار و یک ماجرای دیگه که من و تو با هم داریم....

 

و یه درد و دل کوچولو که اینجا می نویسمش...

 

و اما عکسهایی از این روزهای تو...

                            

 

همه جا دنبال سنگ ریزه هایی:

                           

 

و وقتی که می خوام عکاسی کنم بدو بدو از راه می رسی و می شی سوژه ی دوربینم!!!

        

        

[ دوشنبه ۱۱ آذر ۱۳٩٢ ] [ ٦:٥۸ ‎ب.ظ ] [ فریبا ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

........«««روزنوشته هایم را به بهانه ی تو می نویسم، تا تلخی های گاه و بیگاه روزگار، در کنار شیرینی تو برایم ملس شود»»»......... رایین، به معنای خردمند و آگاه، نام بهانه ی ایجاد این وبلاگ است. او در روز سوم مرداد سال 90 متولد شد. ......... نزدیک به سه سال بعد، در تاریخ سی ام فروردین سال 93 خداوند هدیه ی دیگری به من عطا کرد که نامش را کیان گذاشتیم....... عاشقانه و به هر بهانه برایشان خواهم نوشت، از آنها، از خودم، یا حتی از دغدغه ها یا شادی هایم......
امکانات وب

  • روز مهدی
  • وبلاگ من
  • کارت شارژ همراه اول