مادرانه هایم برای رایین و کیان
روز نوشته هایم برای رایین و کیان، از زمانی که هنوز متولد نشده بودند، تا هر زمان که توان نوشتن در من باقی باشد 
قالب وبلاگ

پسرم؛

رایینم...

امیدوارم تمام لحظه هایت غرق ِ شادی باشد؛ اما..

تمام ِ زندگی این نیست که خوش باشی و خوش بگذرانی و بی دغدغه سر کنی...

گاهی لازم است سختی هایی به خودت بدهی ، تا مایه ی دلخوشی ِ کس ِ دیگری باشی.

گاهی لازم است از خرده ریزه هایی بگذری، تا مهم هایی را برای دیگری به ارمغان بیاوری؛

گاهی باید عمیق تر ببینی، دلسوزتر حس کنی، با دقت ِ بیشتری گوش کنی...

و این را هرگز فراموش نکن،

که همه چیز همانطور خواهد شد که تو بدان امیدواری.

پس شاد باش، امیدوار باش و از همه مهمتر، شادی ببخش...

                         

                                          زمان عکس: هفت ماهگی رایین

[ دوشنبه ٢٩ مهر ۱۳٩٢ ] [ ٩:٤۱ ‎ب.ظ ] [ فریبا ] [ نظرات () ]

                     

چند روز پیش تولد آتنا کوچولو دخترخاله ی من بود. اوایلش رایین طبق معمول همیشه زیاد دوست نداشت که وارد مهمونی بشه... بعد از گذشت زمانی اما یخش باز شد و به عشق ِ کیک و شمع و این چیزا مشغول بازی شد.

اما یه نی نی کوچولوی نازنازی دیگه هم اونجا بود که بعد از گذشت ِ مدتی از طول مهمونی رابطه ی عاطفی شدیدی بین اون و رایین بر قرار شد...

 


ادامه مطلب
[ شنبه ٢٧ مهر ۱۳٩٢ ] [ ٢:٤٠ ‎ب.ظ ] [ فریبا ] [ نظرات () ]

26 ماهگی رایین گذشت و اینجا چیزی ننوشتم..

روز جهانی کودک گذشت و اینجا چیزی ننوشتم...

خیلی روزهای من و رایین گذشت و اینجا چیزی ننوشتم....

روزهایی که گذشت شاید خیلی نمی شد که بیام اینجا، و البته همه ی دلایلش کار و مشغله ی کاری نبود...

چیزهای دیگه ی هم بود که شاید بهتره اینجا بخونیدش، و بعدش تصمیم بگیرید که بابت اینهمه تاخیر بهم حق می دید یا نهچشمک

این روزها من و رایین روزهای متفاوتی رو تجربه می کنیم. همه چیزمون به نوعی تغییر کرده. عادات غذایی مون، مدل تلوزیون دیدنمون، نوع بازی هامون و حتی نوع کنار اومدنمون با همدیگه... انگار تغییرات فصلی اثرش رو خیلی آشکار روی ما هم گذاشته. پسرک بزرگتر و آرومتر شده، اما خرابکاری هاش همچنان ادامه داره و آمار شکستنی هاش خیلی زیاد شده.خیلی دوست داره که باهاش بازی های پر تحرک انجام بدم. یه وقتایی من دیگه می بُرم و اون همچنان بالا و پایین می پره و جیغ و داد می کنه. علاقه ش به کفش و دمپایی و کلاه به شدت زیاد شده! به طوری که تو خونه هم کفش و دمپایی می پوشه و بعضی وقتا دلش می خواد با کلاه بخوابه!!! نیشخند

به ماشین بازی خیلی بیشتر از قبل علاقه پیدا کرده و همیشه تو هر دو تا دستاش یه ماشین داره و همه جا با ماشین هاش بازی می کنه، روی دسته ی مبل ها، لبه ی شومینه، روی دیوار و حتی روی دست و پای من! و البته به بازی ماشین توی موبایل و دستگاه های بازی هم همینقدر علاقه منده!

             

          

پسر شیرین ِ دوست داشتنی ِ من اما اینروزها اخلاق ِ جدیدی پیدا کرده. اونهم اینه که زیاد از مهمونی رفتن خوشش نمیاد. با افراد فامیل زیاد نمی جوشه و غیر از من و باباش به کسی ابراز احساسات ِ آشکاری نمی کنه. مگر در مواقع ِ خیلی نادر...

این زیاد خوب نیست و نمی دونم چی کار کنم که این حالت از بین بره. چون هر جا که می ریم با ممانعت رایین از ورود به اون فضا مواجه می شیم و هر جا که باشیم طرفای ساعت ده و نیم، یازده بلند می شه، دست می ده و روبوسی می کنه و ما باید خداحافظی کنیم و بریم!!!

و از تغییرات جدید به این موارد هم می شه اشاره کرد:

- دیگه برای عکس گرفتن به دوربین نگاه نمی کنه!

- به بچه های کوچک هیچ نوجهی نمی کنه!

- هر چقدر که بقیه صداش می کنن توجه نمی کنه و برنمی گرده!!!

- دوست داره غذاشو خودش بخوره..

- علاقشو به طبل نوازی از دست داده و فعلا تو مود ِ پیانو و ارگ و اینجور چیزهاست که با هر وسیله ی مشابهی مثل ِ کیبورد، داشبورد ِ ماشین و ... شبیه سازیشون می کنه!

- و ....

خلاصه که این روزها با موارد کاملا جدیدی مواجه هستیم و همه چیزمون خیلی تغییر کرده...

                          

پی نوشت 1: دلم برای همه ی دوستام خیلی خیلی تنگ شده... دلم واسه وقتایی که اینجا شلوغ و پر رفت و آمد بود تنگ شده... دلم برای دوربین عکاسیم تنگ شده، اما چاره ای نیست.. فعلا کمی کمرنگم و هر چی رنگ می ریزم پر رنگ نمی شم انگار!!!

پی نوشت 2: با عرض معذرت فراوان از دوستان و آشنایان ِ دنیای واقعی، رمز ِ وبلاگ تا اطلاع ثانوی تغییر می کنه و فقط به دوستان وبلاگی داده می شه. البته این موضوع همیشگی نیست. پس لطفا رمز ِ قبلی رو همچنان داشته باشید که دوباره مورد استفاده قرار خواهد گرفت. 

پی نوشت 3: دوستای وبلاگی که یادم رفته رمز رو بهشون بدم حتما یادآوری کننبغل

 

 

 

[ یکشنبه ٢۱ مهر ۱۳٩٢ ] [ ٧:٥۸ ‎ب.ظ ] [ فریبا ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

........«««روزنوشته هایم را به بهانه ی تو می نویسم، تا تلخی های گاه و بیگاه روزگار، در کنار شیرینی تو برایم ملس شود»»»......... رایین، به معنای خردمند و آگاه، نام بهانه ی ایجاد این وبلاگ است. او در روز سوم مرداد سال 90 متولد شد. ......... نزدیک به سه سال بعد، در تاریخ سی ام فروردین سال 93 خداوند هدیه ی دیگری به من عطا کرد که نامش را کیان گذاشتیم....... عاشقانه و به هر بهانه برایشان خواهم نوشت، از آنها، از خودم، یا حتی از دغدغه ها یا شادی هایم......
امکانات وب

  • روز مهدی
  • وبلاگ من
  • کارت شارژ همراه اول