مادرانه هایم برای رایین و کیان
روز نوشته هایم برای رایین و کیان، از زمانی که هنوز متولد نشده بودند، تا هر زمان که توان نوشتن در من باقی باشد 
قالب وبلاگ
[ یکشنبه ۳۱ شهریور ۱۳٩٢ ] [ ٩:٢۸ ‎ب.ظ ] [ فریبا ] [ نظرات () ]

الان تو مود ِ این آهنگم...

اصلا این رادیو هفت هر چی می ذاره به من می چسبه... البته بعضی آهنگارو فاکتور بگیریم کلاسبز این آهنگ رو هم چند شب پیش گذاشته بود و از همون شب من دوباره یادش افتادم و هی با خودم مرورش می کنم!

اصلا این روزها احساساتم به شدت رقیق شده!  به قول معروف خیلی زود می رم تو جَو!

جو ِ خوشحالی، جو ِ غم، جو ِ استرس، جو ِ عصبانیت! همه جور جوی منو می گیره بدجور!!!نیشخند

بگذریم؛این از حال و هوای خودم البته خیلی مختصر، مفصل تَرِش رو به زودی می نویسم براتون( البته نه از اون به زودی ها!!!نیشخند)

اما بنویسم از رایینقلب

چند روز پیش سرم به کارهام گرم بود که برقها رفت. اولش رایین تند و تند پریزها رو می زد تا بلکه فرجی بشه و یکی از چراغ ها روشن بشه!! ولی کمی که گذشت ناامید شد و سرگرم بازیش شد. من هم تو آشپزخونه مشغول بودم. وقتی اومدم تو اتاق دیدم به خاطر فرار از تاریکی نشسته کنار پنجره! تا وقتی که برق بیاد (یه ساعتی طول کشید) همونجا نشسته بود و جم نخورد!!! یه جورایی هم همونجا خودشو سرگرم کرد!

                              رایین

          رایین

 

بچم این روزها خیلی عاطفی تر شده. وابستگیش به من دوبرابر شده و سعی می کنه محبتش رو با بوسیدن و بغل کردن بروز بده. یکی از بازی های این روزهاش اینه که ازش بپرسم کجاتو بوس کنم؟ اون هم یکی از اجزای صورتش رو نشون می ده و مثلا می گه لُپ. بعد من باید لپشو ببوسم . بعد می گه چشم، بعد ابرو، بعد گوش و ....

هر روز که می گذره از خودم می پرسم چقدر می تونم این روزها رو فریز کنم؟! میشه اصلا؟ و البته خدا رو شکر می کنم که منو لایق ِ گذروندن همچین لحظه هایی دونست.

[ جمعه ٢٩ شهریور ۱۳٩٢ ] [ ۱۱:۳٥ ‎ب.ظ ] [ فریبا ] [ نظرات () ]

خجالتزودمون که این باشه، وای به حال دیرمون!!! (اشاره به پست قبل)

خلاصه، ما بالاخره برگشتیم! می دونم که مخاطب هام دیگه از این نبودن ها و کم بودن های من کلافه شدن و دیگه دارن ازم قطع امید می کنن، اما چاره ای نیست، با پررویی تمام برگشتم!

چند روزی سفر بودیم، چند روزی هم درگیر، بقیه شو اینجا بخونید..

                          رایین

*دوستایی که رمز رو فراموش کردن، یا من فراموش کردم که رمز بهشون بدم، یادآوری کنن تا در اسرع وقت جهت تقدیم رمز مزاحمشون بشمنیشخند (اسرع وقتم البته دقیقا مثل همون به زودی ِ پست قبله!!!خنده)

[ شنبه ۱٦ شهریور ۱۳٩٢ ] [ ۱۱:٤٧ ‎ق.ظ ] [ فریبا ] [ نظرات () ]

به زودی در این مکان پست نصب می شود!!!

رایین روی شن ها

[ پنجشنبه ٧ شهریور ۱۳٩٢ ] [ ٩:٠٧ ‎ب.ظ ] [ فریبا ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

........«««روزنوشته هایم را به بهانه ی تو می نویسم، تا تلخی های گاه و بیگاه روزگار، در کنار شیرینی تو برایم ملس شود»»»......... رایین، به معنای خردمند و آگاه، نام بهانه ی ایجاد این وبلاگ است. او در روز سوم مرداد سال 90 متولد شد. ......... نزدیک به سه سال بعد، در تاریخ سی ام فروردین سال 93 خداوند هدیه ی دیگری به من عطا کرد که نامش را کیان گذاشتیم....... عاشقانه و به هر بهانه برایشان خواهم نوشت، از آنها، از خودم، یا حتی از دغدغه ها یا شادی هایم......
امکانات وب

  • روز مهدی
  • وبلاگ من
  • کارت شارژ همراه اول