مادرانه هایم برای رایین و کیان
روز نوشته هایم برای رایین و کیان، از زمانی که هنوز متولد نشده بودند، تا هر زمان که توان نوشتن در من باقی باشد 
قالب وبلاگ

دیروز تولد بابا امیر بود؛

و ما جشن سی ساله شدنش رو سه تایی جشن گرفتیم..

و یه دنبا آرزوهای قشنگ براش داریم...

همیشه در کنارمون باشی بابای مهربونبغل

 

این هم کیک مامان پز، به مناسبت جشن تولد بابایی:

   

 

[ دوشنبه ٢٧ خرداد ۱۳٩٢ ] [ ٢:٢٤ ‎ق.ظ ] [ فریبا ] [ نظرات () ]

           رایین

هر روزمون با این پسرک ِ شیرین ِ شیطون یه داستانه!

چند وقت بود که رنده ی آشپزخونه م گم شده بود. بماند که از زیر تخت ِ رایین سر در آورد؛ همش این فکر تو سرم بود که با رنده چیکار داشته که برده توی اتاقش..

امروز جواب ِ این معما کشف شد!

بعله! جناب ِ رنده برای رایین نقش ِ گیتار رو بازی می کننخنده

مدارکشم موجوده؛ نشون بــــدم؟!!

                       رایین در حال نواختن گیتار!

                       رایین در حال نواختن گیتار!

 

 

* جشنواره ی سرزمین شاد آغاز شد..

[ چهارشنبه ٢٢ خرداد ۱۳٩٢ ] [ ٦:٥٤ ‎ب.ظ ] [ فریبا ] [ نظرات () ]

خب ؛ نوبتی هم که باشه نوبت ماست! این بازی گویا از وبلاگ یکی از دوستان نی نی وبلاگی شروع شده و من به دعوت شهرزاد نازنین توی این بازی شرکت می کنم..

و اما این بازی:

 


ادامه مطلب
[ یکشنبه ۱٩ خرداد ۱۳٩٢ ] [ ۱:٢٥ ‎ق.ظ ] [ فریبا ] [ نظرات () ]

هر شب، تازه وقتی که خوابت می بره می تونم بنشینم و یه دل ِ سیر نگاهت کنم!

روزها از فرط شیطنت آروم و قرار نداری و هیچ مجالی برای این کارها نیست...

بذار بیشتر توضیح بدم؛

هر شب برای به خواب رفتنت، مراحلی رو طی می کنیم!

1- پهن کردن رختخواب برای ایجاد حس ِ خواب در تو؛

2- تظاهر به خوابیدن ( که اغلب موارد جواب نمی ده و تو با اسرار ازمون می خوای که بلند بشیم و به اوامرت گوش بدیم! )

3- نا امیدی به مدت حداقل نیم ساعت و دست کشیدن از عملیات خوابوندن ِ تو

4- بازگشت ِ دوباره به میدان و تلاش برای خوابوندنت به شیوه های مختلف

5- لالایی خوندن، لالایی و باز هم لالایی و تکون دادنت روی پا ( که بعد از نیم ساعت معمولا چشمهای تو رو به حالت خمار در میاره اما همچنان باید ادامه داشته باشه و گاهی کاملا با شکست مواجه میشه و تو انگار که تازه شارژ شده باشی، بلند می شی و به ادامه ی شیطنت هات می پردازی)

6- ناله کردن از درد پا و گاهی کمر و ادامه دادن به تکون دادنت روی پا و خوندن لالایی

7- و بالاخره خوابیدن ِ تو و شادمانی من و ترشح مقادیر زیادی آدرنالین در خون ِ اینجانب و محو شدن در جمال ِ بی مثالت!

خب.. تقریبا در همین مراحله که می نشینم کنارت و به روزی که گذشت فکر می کنم. که چقدر برات خوب بودم و چقدر نه. که چه کارهایی می تونستم برات بکنم و کردم، و چه کارهایی می شد بکنم و نکردم. یا اینکه به روزهای پیش رو فکر می کنم. و این فکر کردن ِ من همچنان ادامه پیدا می کنه تا خمیازه هام شروع بشه...

اغلب اوقات تا به این مرحله برسیم ساعت از 3 بامداد گذشته!

و  سخت تر از همه اینه که بعد از این سعی کنم افکار پراکنده ام رو جمع و جور کنم و به خواب برم...

و شبی مثل امشب، اگر موفق بشم تا قبل از ساعت یک و نیم بخوابونمت، احساس ِ فتح ِ قله ی اورست به من دست می ده!نیشخند

                       

                       رایین

 

* پی نوشت 1: حدودا یک هفته س که رایین دیگه شیرخشک نمی خوره. اما هنوز به شیشه وابسته س، بخصوص شبها. و تا صبح دو سه بار شیر پاستوریزه با شیشه می خوره.

* پی نوشت 2:  می گن توی این دنیا هر کاری که بکنی، یه جوری بهت برمی گرده. آیا این شامل ِ کارهای خوب هم میشه؟ یه عالمه سئوال ِ بی جواب توی سرمه...

* پی نوشت 3: روزها می گذره اما...، بگذریم؛

[ پنجشنبه ۱٦ خرداد ۱۳٩٢ ] [ ۱٢:۱۸ ‎ق.ظ ] [ فریبا ] [ نظرات () ]

گل رو وقتی از ریشه جدا کنی خشک میشه؛

هر چقدر هم که بهش برسی.

هر چقدر هم که آبش بدی، خنک نگهش داری..

چند روز بیشتر نمی مونه، فقط چند روز می تونی از زیباییش، از عطرش، از طراوتش  استفاده کنی؛

یه روز، دو روز، سه روز، مقاوم ترینشون یه هفته دووم میاره.

اما بعدش پژمرده میشه،

زرد میشه،

خشـــــــک میشه،

از بین می ره...

[ سه‌شنبه ۱٤ خرداد ۱۳٩٢ ] [ ۱۱:٥٢ ‎ق.ظ ] [ فریبا ] [ نظرات () ]

ای خدا! آخه من چی بگم؟! نگم بهتره؟ نمی شه که آخه!

پس، اینجا رو بخونید...

خنثی

 

* پی نوشت: مژده؛ ایمیلتو اشتباهی پاک کردم:(

نتونستم جوابتو بدم چون در مورد سئوالی که پرسیده بودی تخصصی نداشتم:(( یه دنیا شرمنده، خیلی زودتر از اینها باید جواب می دادمگریه

 

*پی نوشت 2: سرزمین شاد بروز شد.

[ شنبه ۱۱ خرداد ۱۳٩٢ ] [ ۱:٠٤ ‎ب.ظ ] [ فریبا ] [ نظرات () ]

این پست رو یادتونه؟

ما هنوز هم درگیر همون قضایا هستیم!

منظورم علاقه ی شدید پسرک به طبل و ساز و این چیزهاست.

به همین دلیل طی جستجوهای مکرر برای پیدا کردن وسیله ای که برای ایشون مناسب باشه، این طبل و مشتقاتش رو خریدیم!

           طبل رایین

 

 

اما هنوز پسرک با اسباب و وسایل ِ خونه مشغول ِ نواختن ِ ساز میشه!!!

                        رایین در حال طبل نوازی

                        رایین در حال طبل نوازی

 

اما این رو هم بگم که روزهای اول طبلش رو با خودش حتی تو رختخوابش هم می برد!

و الان هم وقتی که از اسباب و اثاثیه ی خونه خسته میشه، میره سراغش!

                       رایین و طبل محبوبش

و اما نتیجه ی اخلاقی ِ این پست!

وقتیکه بچه جایگزین ِ خوبی برای وسیله ی مورد ِ علاقه ش پیدا کرده، زیاد دنبال خریدن ِ خود ِ اون وسیله نباشید،چرا که نی نی به همون جایگزین ها به قدر ِ کافی انس گرفته!

راستی، این هم اولین عکسی که رایین انداخته، اون هم چه عکسی! شکار لحظه ها! لحظه ی نصف کردن ِ یک زردآلو توسط ِ مننیشخند

 

+ سرزمین شاد

[ چهارشنبه ۸ خرداد ۱۳٩٢ ] [ ٦:٥٩ ‎ب.ظ ] [ فریبا ] [ نظرات () ]
[ یکشنبه ٥ خرداد ۱۳٩٢ ] [ ۱:۳٧ ‎ق.ظ ] [ فریبا ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

........«««روزنوشته هایم را به بهانه ی تو می نویسم، تا تلخی های گاه و بیگاه روزگار، در کنار شیرینی تو برایم ملس شود»»»......... رایین، به معنای خردمند و آگاه، نام بهانه ی ایجاد این وبلاگ است. او در روز سوم مرداد سال 90 متولد شد. ......... نزدیک به سه سال بعد، در تاریخ سی ام فروردین سال 93 خداوند هدیه ی دیگری به من عطا کرد که نامش را کیان گذاشتیم....... عاشقانه و به هر بهانه برایشان خواهم نوشت، از آنها، از خودم، یا حتی از دغدغه ها یا شادی هایم......
امکانات وب

  • روز مهدی
  • وبلاگ من
  • کارت شارژ همراه اول