مادرانه هایم برای رایین و کیان
روز نوشته هایم برای رایین و کیان، از زمانی که هنوز متولد نشده بودند، تا هر زمان که توان نوشتن در من باقی باشد 
قالب وبلاگ
[ پنجشنبه ٢۸ دی ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:٠٤ ‎ب.ظ ] [ فریبا ] [ نظرات () ]
[ دوشنبه ٢٥ دی ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:٥٩ ‎ق.ظ ] [ فریبا ] [ نظرات () ]

پسرکم؛

یه روزی هم میاد که حتی بعد از گذروندن ِ ساعتهایی سخت و پر تنش، لبخند از روی لبت محو نمی شه...

حتی وقتی که به ظاهر یه چیزهایی رو به راه نیست..

حتی وقتی که گرفتاری، بیماری، و هزار جور مشکل ِ دیگه روی هم تلنبار شده...

حتی وقتی که شاید نگران ِ یه چیزهایی باشی که فکرت رو به خودش مشغول کرده...

اما تو، با یه لبخند ِ بزرگ، و آرامشی که اون بهت هدیه کرده، فقط شکرش می کنی...

که شرایطی برات به وجود آورد تا بتونی یکبار دیگه زندگیتو از اول تا آخرش مرور کنی...

که خوبیها و بدیهاتو بذاری روی کفه ی ترازو،

که آدمای دور و برت رو بهتر بشناسی،

که مهربونی ِ واقعیشونو حس کنی...

و خدا رو شکر کنی...

شکرش کنی به خاطر اینکه حتی تو شرایطی که شاید بهش بگن گرفتاری، تو رو سرشار از حس های خوب می کنه...

و با لبخند بخوابی...

با یه لبخند ِ بزرگ، و حس ِ در آغوش گرفته شدن توسط ِ خدا...

 

[ جمعه ٢٢ دی ۱۳٩۱ ] [ ٤:۳٧ ‎ب.ظ ] [ فریبا ] [ نظرات () ]

آخه چقدر رادیو و تلوزیون و رسانه های جمعی از مضرات اعتیاد بگن...

آخه چرا عبرت نمی گیری پسرم؟

اونم تو این سن و سال :((

من چیکار کنم از دست تو؟!

کسی کلینیک درمان سوء مصرف موادی به نام چای سراغ داره؟!!!

ببینید بچمو به چه روزی انداخته!!!

 

                  رایین

 

حتی در حال تلوزیون نگاه کردن هم مصرف می کنه :(((

     رایین

حالا من باید چیکار کنم؟!!!متفکر

 

* و بالاخره ... کلیک

[ جمعه ٢٢ دی ۱۳٩۱ ] [ ٤:۱٢ ‎ب.ظ ] [ فریبا ] [ نظرات () ]

اول از همه، برای دوستای خوبم: ----> کلیک

 

بلاتکلیفی این روزها، حتی نمی ذاره که بیام و یه سری به اینجا بزنم... امروز که اومدم دیدم که ای داد، چقدر این وبلاگ ِ بینوا رو خاک گرفته! حسابی نیاز به گردگیری داره! اما حس و حال ِ گردگیری هم نیست خمیازه

این روزا برای اینکه بیشتر سر ِ رایین رو گرم کنم و کمتر به من پیله کنه، دست به هر ترفندی می زنم...

البته وقتی که تو جمع باشیم خیلی حالش بهتره و خوب خودشو سرگرم می کنه، کمتر با ما کار داره و بیشتر بهش خوش می گذره...

ولی خب وقتی که تنهاییم بعد از چند ساعت هم خودش کلافه میشه، هم ما رو کلافه می کنه... و به همین دلیل نیاز به سرگرمی های بیشتری داره...

یکی از چیزهایی که این روزا خیلی مورد توجه رایین قرار گرفته،انواع  این فلش کارت هاس.. از اینکه اسم این حیوونا رو براش بخونی و صداشونو در بیاری، خیلی لذت می بره و البته خودش به محض دیدن عکس هر کدوم از اینها، می گه (هاپ هاپ! )

به کتاب خوندن خیلی بیشتر از قبل علاقه پیدا کرده، مخصوصا مجموعه ی شیمو و تاتی ها. متاسفانه الان که دارم این پست رو می نویسم خونه نیستم تا بتون از روشون عکس بگیرم و به لطف گو.گل این عکس(مجموعه کتابهای شیمو)  و این عکس(مجموعه تاتی ها) رو براتون می ذارم.

این انیمیشن رو هم خیلی خیلی دوست داره.. (خودمم خیلی دوست دارم :دی)

البته به دلیل محفوظ بودن حق کپی رایت من از روش یه خورده فیلم گرفتم و کلیپ اصلی رو نذاشتم... در صورت تمایل می تونین از غرفه های کانون پرورشی و فکری کودکان خریداری کنید...

همینطور انواع بازی های کودکانه از جمله: کلاغ پر، اتل متل، آلیسا، قایم باشک، حرکات موزون! و .... از فعالیت های مکرر روزانه ی ماست!

خلاصه که این روزها ما به هر طریق ممکن، سعی در آسان سازی ِ عملیات بچه داری داریم و امید است که خدواند ما را در این مهم، یاری کند!!!

 

 

 

[ سه‌شنبه ۱٩ دی ۱۳٩۱ ] [ ٤:٥٩ ‎ب.ظ ] [ فریبا ] [ نظرات () ]

این پست بعد از دو هفته، از حالت پیش نویس خارج شد!!! (با تغییراتی جزئی)

راستش الان که این پست رو ویرایش می کنم، ساعت دقیقا 2:45 دقیقه ی بامداده و من تازه موفق شدم رایین رو بخوابونم.... دو روز ِ گذشته مریض بود و عادات ِ خواب و خوراکش یه خورده به هم ریخته... اما امروز شکر خدا خیلی بهتره ولی بد خوابیش همچنان به قوت خودش باقیه!!

و اما بریم سراغ ِ پست خاک خورده، یعنی همون صبحانه ی مورد علاقه ی من:

این پاندای کج و کوله که می بینید، یکی از خوراکیهای مورد علاقه ی من برای صبحونه س...

الان می گم چرا!

به این دلیل که خوردنش نیاز به سر سفره نشستن نداره! نیاز به لقمه گرفتن مامان نداره، و روی زمین هم نمی ریزه! راستی، مزاحم ِ شیطنت های من هم نمی شه!

و من می تونم در عین حال، هم سوخت گیری کنم و هم به کارهای مهمم برسمنیشخند

ببینید:

                          رایین در حال خوردن

 

راستی، این پنکیک خوشمزه رو مامانم توی این تابه ی گوگولی درست می کنه.

توصیه می شود به همه ی نی نی کوچولوهای شیطون ِ بازیگوش...

 

 

اینجایی هم که می بینید محل ِ بازی ِ جدید ِ منه.. البته به لطف ِ بابا امیر!

    رایین

 

مدیونید اگه فکر کنید اینجا بالای کمدمه!!!نیشخندابله

                      رایین روی کمد!

 

* شاید تا چند روز ِ آینده پست جدیدی نوشته نشه؛ البته شاید...

* اینجا رو هم دوستای نازنینم در صورت تمایل بخونن....

                   

 

[ سه‌شنبه ۱٢ دی ۱۳٩۱ ] [ ٢:٢٤ ‎ق.ظ ] [ فریبا ] [ نظرات () ]
.
[ سه‌شنبه ٥ دی ۱۳٩۱ ] [ ۱٠:۳٠ ‎ب.ظ ] [ فریبا ] [ نظرات () ]

                                               یــــــــــــــلدا مبــــــــــــــارک

             رایین در شب یلدا

       رایین در شب یلدا

                        رایین در شب یلدا

 

 

*به دلیل عدم دسترسی به نت (البته موقت) ، با سرعت مافوق ِ نور دیال آپ، اومدم که به همه ی دوستای خوبم تبریکی گفته باشم...

*شرمنده که نشد نظرات رو تائید کنم..

*زودی میام پیشتون... :*

 

بعدا اضافه شد: فاطمه؟ وب تو چی شد؟ آدرس جدیدی که برام گذاشتی که اشتباهه! چیزی نمیاد.. یه خبری بهم بده.. تو هم که از دست رفتی که :(

بعدا اضافه شد 2: مشکل نتم کمابیش حل شده (دیگه آنتنش قطع و وصل نمی شه ;) ) خیلی زود میام پیشتون. دلم برای تک تکتون تنگ شده :*

[ جمعه ۱ دی ۱۳٩۱ ] [ ٥:٢۱ ‎ب.ظ ] [ فریبا ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

........«««روزنوشته هایم را به بهانه ی تو می نویسم، تا تلخی های گاه و بیگاه روزگار، در کنار شیرینی تو برایم ملس شود»»»......... رایین، به معنای خردمند و آگاه، نام بهانه ی ایجاد این وبلاگ است. او در روز سوم مرداد سال 90 متولد شد. ......... نزدیک به سه سال بعد، در تاریخ سی ام فروردین سال 93 خداوند هدیه ی دیگری به من عطا کرد که نامش را کیان گذاشتیم....... عاشقانه و به هر بهانه برایشان خواهم نوشت، از آنها، از خودم، یا حتی از دغدغه ها یا شادی هایم......
امکانات وب

  • روز مهدی
  • وبلاگ من
  • کارت شارژ همراه اول