رایین، پور ایران زمین
برای رایین، از زمانی که هنوز متولد نشده، تا هر زمان که توان نوشتن در من باقی باشد

کاش فاصله ای میان ما نباشد...


این پست رو قبل از اینکه به دنیا بیای برات نوشتم... تو روزهایی که نمی دونستم بعد از به دنیا اومدنت چه روزهایی در انتظارمونه... دغدغه ای که هنوز دارم و هر روز به روزهای بعدی که خواهی گذروند فکر می کنم... برات نمی نویسم تا صرفا یه دفتر خاطرات با یه سری عکس داشته باشی.. می نویسم تا بدونی تو روزهایی که در حال رشد بودی، دنیای اطرافت چه رنگی بود، حرکات و رفتار های تو چه طور بود، آدمهای اطرافت چه طوری زندگی می کردن و دغدغه های ما چی بود... می نویسم تا زندگی رو برات ثبت کنم.. تا هر وقت که دوست داشتی به هر کجای زندگیت که دوست داشتی سرک بکشی...

بقیه در ادامه ی مطلب


ادامه مطلب
[ ۱۳٩٩/٩/٢٠ ] [ ٦:٥٢ ‎ب.ظ ] [ فریبا ] [ نظرات () ]

قرار بود یه پست اختصاصی برای امروز بذارم؛ اما امروز خیلی سرم شلوغ بود و نشد!ناراحت

همیشه کلی ایده میاد تو ذهنم برای ماهگرد های رایین، اما درست همون روز یا کاری برام پیش میاد، یا اینکه همه چی از ذهنم می پره؛ و البته گاهی مثل امروز هر دو حالت پیش میاد!

اما به رسم ماه های قبل، عکس های ده ماهگی رایین:

                     رایین و دومینو ها

     رایین با دومینو

                       رایین

 کاش همیشه دنیاش رنگی و شاد باقی بمونهخیال باطل

 

پی نوشت: رفتم دکتر، گفت مشکل دستم بین خیلی از مادرها رایجه! آقای دکتر هم درد دستم رو انداخت گردن رایین! ناراحت اما دارو داد و گفت که انگشت شسصتم رو زیاد تکون ندم و از یه مچ بند دیگه استفاده کنم که البته هنوز پیداش نکردم! راستی آزمایش هم نوشت که باید تا چند هفته ی دیگه براش ببرم... خلاصه که این پست بدون استفاده از انگشت شصت دست راست نوشته شده است!!!

پی نوشت 2: یعنی این نشست امروز چه سرانجامی خواهد داشت؟ یعنی دوباره دست مردم به گوشت و برنج و پارچه و کتاب و خونه و طلا و ... می رسه؟ این روزها خر شیطون خیلی داره یورتمه می ره! یکی جلوشو بگیره...

[ ۱۳٩۱/۳/۳ ] [ ٧:٢٢ ‎ب.ظ ] [ فریبا ] [ نظرات () ]

ما آدما عجب موجودات عجیب و غریبی هستیم! می پرسید چرا؟

الان براتون با ذکر مثال توضیح می دم!

مثلا همین خود بنده! الان که دستم درد می کنه و مشکل دار شده، تازه هوس می کنم کارهای یدی انجام بدم! از اون کارهایی که در مواقع عادی کمتر می رم سراغشون!

مثلا الان به شدت به سرم زده که برای خودم یه چیزی بدوزم! ( البته فکر نکنید خیاطی بلدما! گفتم یه از روی این بوردا ها یا الگوهای آماده یه چیزی بدوزم ببینم چطور می شه! ) البته یه چند تا تجربه ی نیمه موفق یا ناموفق در این زمینه دارم!!!

یا خیلی دلم می خواد ساز بزنم!!! در این زمینه هم فقط همینو بگم که این تصمیم رو بعد از حدود پنج سال دوری از هرگونه آلات موسیقی دقیقا همین حالا گرفتم!

تعجب نکنید، همینه!

اصولا ما آدما وقتی توانایی انجام یه کاری رو نداریم به سرمون می زنه که اون کار رو انجام بدیم!...

البته در راستای بهبود سلامت دست شریفمان، قرار است فردا برای معاینات بیشتر نزد یک متخصص با تجربه برویم!

بگذریم؛

رایین در آستانه ی ده ماهگیه! یعنی فردا ده ماهش میشه.. فعلا که خودم رو زدم به اون راه و دست درد رو بی خیال شدم و برگشتم نت.. اما اگر برنامه ی دکتر رفتن فردا زود جمع و جور بشه با یه پست اختصاصی به مناسبت ده ماهگی رایین میام پیشتون... منتظر باشید!از خود راضی

 

و اما اولین تجربه ی رانندگی رایین:

                    رانندگی کردن رایین

ببین چه ذوقی هم می کنه!

                         رایین

خب، فردا اگه خدا بخواد برمی گردم.. ممنون از همه ی دوستای گلم که جویای حالم بودن...

[ ۱۳٩۱/۳/٢ ] [ ٢:٠٩ ‎ب.ظ ] [ فریبا ] [ نظرات () ]

این روزا یه خورده کمرنگم؛ الان هم که اومدم با زحمت فراوون بوده، دلیلشو الان می گم خدمتتون.

دست راستم یه هفته ای میشد که درد می کرد.. اما دردش ملایم بود و زیاد اذیتم نمی کرد، تا دو شب پیش، که درد دستم اوج گرفت و الان به اجبار از این مچ بند ها استفاده می کنم، یعنی یه جورایی دستم آتل بندی شده و کار کشیدن از دست راستم مشکل شده. اما شکر خدا تاثیرش بد نبوده و امیدوارم کار به همینجا ختم بشه و نیازی به جراحی و این حرفا نباشهاسترس

بگذریم؛

رایین در آستانه ی ده ماهگیه و هر روز رفتار تازه ای پیش می گیره، کار تازه ای یاد می گیره و ما رو ذوق زده می کنه. البته نمی شه اینجا توضیح بدم و باید فیلماشو ببینید، اما خب حوصله ی آپلود فیلم ندارم و با این سرعت های داغون اینترنت دیدنش کلی طول می کشه...

مثلا به آب بازی علاقه ی شدیدی پیدا کرده:

رایین در وان

همینطور نای نای می کنه؛ ( فعلا تصویری موجود نیستنیشخند)

اصوات جدید یاد گرفته،

با افراد خانواده ارتباط نزدیک تری برقرار می کنه،

و خیلی کارهای دیگه...

این هم یه عکس کاملا بهاری از رایین:

                      رایین

 

معمای هفته: به نظرتون یه بچه می تونه به چند صد نفر شباهت داشته باشه؟ آخه هر کی رایین رو می بینه می گه شبیه یه نفرهخنده فعلا فقط صمدآقا ادعایی نکردهنیشخند

پی نوشت: فعلا تا همینجا کافیه، برم یه استراحتی به دستم بدم و البته یه سر به دوستام بزنم...

[ ۱۳٩۱/٢/٢٦ ] [ ٦:٥۱ ‎ب.ظ ] [ فریبا ] [ نظرات () ]

امروز روز مادره، و خب طبیعیه که فضای وبلاگستان سرشاره از انواع و اقسام تبریکات و پست های مربوط به روز مادر... خیلی ها پست تبریک نوشتن، خیلی ها پست تقدیر از مادرشون، و خب یه سری هم پست های ناامید کننده در مورد دید منفی به مساله ی زایش و از این حرفا..

ولی از همه ی اینها که بگذریم، امروز یه روز خیلی مهمه.. روز موجوداتی که مـــادر نامیده می شن...

و امسال اولین ساله که من هم به این جرگه پیوستم...

باورم نمی شه..

چقدر تردید داشتم برای به یدک کشیدن این اسم..

چقدر می ترسیدم از قبول این مسئولیت..

چقدر از خودم پرسیدم که آیا توانائیشو دارم یا نه، آیا لیاقتشو دارم یا نه..

تردید هایی که بعضی هاشون هنوز گاهی میان سراغم...

ولی با همه ی اینها، امروز من مادر نامیده می شم...

و کاش واقعا بتونم شایسته ی این اسم باشم...

                      

 

پی نوشت: این روز رو به همه ی زن های سرزمینم تبریک می گم، به ویژه به مامان عزیزم که هیچ وقت نتونستم حتی ذره ای از محبت هاش رو جبران کنم...

 

 

[ ۱۳٩۱/٢/٢۳ ] [ ۱:۱٩ ‎ب.ظ ] [ فریبا ] [ نظرات () ]

بالاخره با همه ی حرف و حدیث هایی که در این انتخابات جنجالی و خاطره برانگیز پیش اومد، تکلیف برنده ی مسابقه معلوم شد...

اما قبل از اعلام برنده، یه نکته ای هست که باید بگم..

توی این مسابقه، برنده ی اصلی من بودم که با دوستای خوبی مثل شما آشنا شدم...

به همین دلیل و هم به این خاطر که این مسابقه ی اول وبلاگ رایین بود، این بار به سه نفر اول مسابقه جایزه تعلق می گیره... هورا

و اما برندگان مسابقه در ادامه ی مطلب...


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/٢/۱٩ ] [ ۱:۳٠ ‎ب.ظ ] [ فریبا ] [ نظرات () ]

امروز آخرین مهلت ارسال رای ها بود... (البته تا ساعت 24 امشب... )

اما نتایج اگر بشه فردا اعلام میشه...

حالا چرا اگر بشه؟!!

خدمتتون عرض می کنم:

راستش اصلا فکر نمی کردم انقدر سخت باشه... شرایط رای گیری رو میگم... مشکلات زیادی به وجود اومده که صحت رای ها رو زیر سئوال می بره... دوستان اگر خودشون مرحمت کنن و یه نگاه به همه ی رای ها بندازن متوجه می شن...

دوستان متاسفانه کار من خیلی خیلی سخت شده...باید بنشینم و همه ی آی پی ها رو چک کنم... از هر آی پی که بیش از 3 رای محسوب نمی شه... قبول کنید که بیشتر از این اجحاف در حق بقیه ی بچه هاس... از من دلخور نشید لطفا..

راستش ماهیت این مسابقه این بود که خواننده های فضای مجازی و صاحبان وبلاگ ها و وبسایت ها که بازدید کننده های این فضا رو تشکیل می دن شرکت کنن.. وگرنه که همه می دونیم خانواده ها و همکارها و دوستان  اگر توی این مسابقات شرکت کنن که هزاران رای خواهیم داشت!...

من از همه ی دوستان خواستم که توی وبلاگ هاشون تبلیغات کنن و منظورم این بود که بین دوستان مجازی و اینترنتی تبلیغات کنن.. وگر نه دوست و فامیل که بدون تبلیغات هم رای می دن.... به طور مثال به رای های پریسا شماره ی 8 دقت کنید... همه از طرف دوستان وبلاگی و خواننده های وب صادر شده...

در ضمن، بعضی از دوستان برای مسابقه هیچ تلاشی نکردن و این باعث میشه که طبیعتا رای نیارن... چرا که شرکت در مسابقه صرفا به معنی فرستادن عکس نیست... شما برای رای آوردن می بایست تبلیغات کنید و کمی زحمت بکشید...

مطمئنا شیوه ی رای گیری در مسابقات آتی عوض خواهد شد...

 

پی نوشت: برخی از دوستان به موضوع مسابقه  دقت چندانی نکرده بودن.. ما قرار نبود به بچه ای که به نظر زیباتر یا با مزه تر هست رای بدیم.. عکس گرفتن مد نظر ما بود و بامزه ترین سوژه ای که شما تا به حال از کودک خودتون گرفتین.... در مسابقات بعدی لطفا به این موضوع توجه بیشتری بکنید...

 

پی نوشت 2: از همه ی دوستانی که براشون سوء تفاهم پیش اومده معذرت می خوام... باور کنید اصلا کار ساده ای نبود...

[ ۱۳٩۱/٢/۱۸ ] [ ۱:۳٢ ‎ب.ظ ] [ فریبا ] [ نظرات () ]
........ مطالب قديمي‌تر >>

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

رایین، به معنای خردمند و آگاه، نام بهانه ی ایجاد این وبلاگ است. او در روز سوم مرداد سال 90 در بیمارستان پاسارگاد تهران تحت نظر دکتر کاظم زاده متولد شد. عاشقانه و به هر بهانه برای او خواهم نوشت، از او، از خودم، یا حتی از دغدغه ها یا شادی هایم.... ....... ....... ....... ....... توضیحات: تمامی نوشته هایی که با رنگ بنفش درج شده اند، حاوی لینک یا تصویر می باشند.
لينک دوستان
امکانات وب
RSS Feed