مادرانه هایم برای رایین و کیان
روز نوشته هایم برای رایین و کیان، از زمانی که هنوز متولد نشده بودند، تا هر زمان که توان نوشتن در من باقی باشد 
قالب وبلاگ

کاش فاصله ای میان ما نباشد...

 

اینجا روزانه هامو برات می نویسم، روزانه های یه مادر، که در کنار مادر بودن، سعی می کنه خودش هم باشه... مادری که دلش می خواد همه ی نقش های زندگیش رو درست بازی کنه...
این پست رو قبل از اینکه به دنیا بیای برات نوشتم... تو روزهایی که نمی دونستم بعد از به دنیا اومدنت چه روزهایی در انتظارمونه... دغدغه ای که هنوز دارم و هر روز به روزهای بعدی که خواهی گذروند فکر می کنم... برات نمی نویسم تا صرفا یه دفتر خاطرات با یه سری عکس داشته باشی.. می نویسم تا بدونی تو روزهایی که در حال رشد بودی، دنیای اطرافت چه رنگی بود، حرکات و رفتار های تو چه طور بود، آدمهای اطرافت چه طوری زندگی می کردن و دغدغه های ما چی بود... می نویسم تا زندگی رو برات ثبت کنم.. تا هر وقت که دوست داشتی به هر کجای زندگیت که دوست داشتی سرک بکشی...

 


ادامه مطلب
[ پنجشنبه ٢٠ آذر ۱۳٩٩ ] [ ٦:٥٢ ‎ب.ظ ] [ فریبا ] [ نظرات () ]

روزتون مبارک دلبرک های من...

         رایین

          کیان

[ یکشنبه ۱۸ مهر ۱۳٩٥ ] [ ٦:۱٤ ‎ق.ظ ] [ فریبا ] [ نظرات () ]
[ شنبه ۱٧ مهر ۱۳٩٥ ] [ ٩:۱٩ ‎ق.ظ ] [ فریبا ] [ نظرات () ]

دوست داشتنی ترین هایم؛

زلال ترین هایم؛

آبی ترین هایم؛

دریای مِهرید، بی انتها و بیکران...

بر ساحل آرامش دیدنتان را آرزومندم.

                         رایین و کیان

                         رایین

    کیان

[ چهارشنبه ۱٧ شهریور ۱۳٩٥ ] [ ٩:۱٢ ‎ق.ظ ] [ فریبا ] [ نظرات () ]

پسرک صبح که بیدار شد، یه قدم به مرد شدن نزدیکتر شده بود؛

بله، دندونش افتاد...

همون که چند روز مونده به پنج ماهگی دراومده بود، امروز، درست چند روز مونده به پنج سالگی افتاد!...

و صد البته که مامان سوسکه منتظر بهونه س تا قربون دست و پای بچه ش برهخیال باطل

 

           دندون رایین

[ پنجشنبه ۳۱ تیر ۱۳٩٥ ] [ ۳:٤٤ ‎ق.ظ ] [ فریبا ] [ نظرات () ]

وقتایی که رایین خیلی تشنه س:  -مامان یه لیوان آبِ خییییلی پُر بده!

وقتایی که از کیان می پرسم چه قصه ای بگم؟  - گصه ی گرسه (خرسه!) گصه ی گُرده (گرگه!) گصه ی گاوه

وقتایی که به رایین میگم یه شعر برام بخون  - من خسته ام خودت بخون!!!!

وقتایی که به کیان میگم بذار برات بالش بیارم بخوابی   - بازی گُنم بعدش لالا گُنم

وقتایی که کیان از دستم ناراحته: _ الو پلیس بیا مامانو دسدیر (دستگیر) کن!!!!

وقتایی که رایین احساساتی میشه: مامان خییلی خیلی خیلی دوسِت دارمقلب من عشق تواَم

وقتایی که رایین میخواد بازی کنه: - من تمساح میشم! تو گوریل شو!! کیان شیر باشه!!!

 

 

خلاصه که لحظه به لحظه ی این روزهامون رو باید ثبت کرد...

 

              رایین و کیان

[ چهارشنبه ٩ تیر ۱۳٩٥ ] [ ۱٢:٠٤ ‎ب.ظ ] [ فریبا ] [ نظرات () ]

روزهای زیبای دو سالگی کیان و پنج سالگی رایین،

روزهای پر مسئولیت مادرانگی های من،

و شیرینی ها و سختی های برادرانگی هایشان؛

در تلاش بی وقفه ام برای زیباتر کردن این روزهای شما؛

با تمام کاستی هایم،

تمام آرزوهایم،

و تمام نگرانیهایم....

 

               رایین و کیان

 

* ممکنه دوباره نوشتن رو شروع کنم؛ ممکنه...

[ چهارشنبه ٩ تیر ۱۳٩٥ ] [ ۱۱:٢٧ ‎ق.ظ ] [ فریبا ] [ نظرات () ]

کودکی کنید کودکانم،

دنیا بزرگتر نمی شود،

و روزی شما آنقدر بزرگ خواهید شد که دنیا در نظرتان کوچک و خوار شود...

کودکی کنید؛

تا در روزهای بزرگسالی،

کودک درونتان به شما لبخند بزند، و این لبخند بر لبانتان ماندگار باشد.

دلم برای ثانیه به ثانیه ی روزهای دشوار اما شیرین کودکیتان تنگ می شود....

کودکی را، زندگی کنید.

            

[ شنبه ۱٠ بهمن ۱۳٩٤ ] [ ٥:۱۸ ‎ق.ظ ] [ فریبا ] [ نظرات () ]

            چهار سالگی رایین

یه پسربچه ی شیطون 4 ساله،

یه وروجک ناقلای یه ساله،

و یه مامان پر مشغله....

هر کدوم با یه سلیقه ی غذایی، سرگرمیهای متفاوت، نیازهای متفاوت، و.....

این شد که امسال، قید جشن تولدمفصل و مهمونی و این چیزها رو زدیم!

تصمیم بر این شد که روز تولد رایین دوتا از دوستاش ( محمد و دانیال ) بیان پیشمون و با هم یخورده باز کنن و شمع فوت کنن و کیف کنن...

همینطور هم شد:

                   تولد 4سالگی رایین

دفعه ی دوم و سوم هم دورهمی با خانواده ی مامان و بابا، و این شد که رایین امسال 3 بار کیک داشت و شمع فوت کرد و شادی کرد و حسااااابی بهش خوش گذشتقلب

ما هم به جای یه مهمونی، سه تا مهمونی جمع و جور داشتیم و به ما هم خوش گذشت...

و اما از اونجا که پسری شدیدا عاشق موتور و موتورسواری و موتوربازی و ..... شده، اندک تزییناتی با تم موتورسواری براش تدارک دیدم تا همه چی باب میلش باشه، که واقعا هم همینطور بود:

               تولد 4سالگی رایین

                 ت

تولد 4سالگی رایین

         تولد 4سالگی رایین

 

رایین در حال بازی با هدایای تولد:

تولد 4سالگی رایین

تولد 4سالگی رایین

[ جمعه ۱٧ مهر ۱۳٩٤ ] [ ٩:٢٧ ‎ب.ظ ] [ فریبا ] [ نظرات () ]

هر دفعه میام و قصد میکنم دوباره بنویسم، که خب مشغله های کاری و دو تا وروجکا عملا وقتی برای اینکار باقی نمی ذارن...

ایندفعه نمیخوام شعار بدم،

درسته که اینجا خواستنی ترین خونه ی مجازی منه،

ولی فعلا تایم زیادی براش ندارم...

شاید دوباره بتونم بیام،

و شاید خیلی چیزها رو که هنوز تو خاطرمه آروم آروم اینجا آرشیو کنم؛

ولی فعلا نمیشه....

فصل جدید، روزگار جدید و درگیری های جدید، هنوز مانع اینجا نوشتنمه؛

فقط خواستم قفل سکوت این کلبه رو شکسته باشم، خدا رو چه دیدی، شاید اینهم شروع خوبی باشه...

 

پسرکها، 19 شهریور 94

raeen & kian

[ دوشنبه ۱۳ مهر ۱۳٩٤ ] [ ٢:٥۱ ‎ق.ظ ] [ فریبا ] [ نظرات () ]
          مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

........«««روزنوشته هایم را به بهانه ی تو می نویسم، تا تلخی های گاه و بیگاه روزگار، در کنار شیرینی تو برایم ملس شود»»»......... رایین، به معنای خردمند و آگاه، نام بهانه ی ایجاد این وبلاگ است. او در روز سوم مرداد سال 90 متولد شد. ......... نزدیک به سه سال بعد، در تاریخ سی ام فروردین سال 93 خداوند هدیه ی دیگری به من عطا کرد که نامش را کیان گذاشتیم....... عاشقانه و به هر بهانه برایشان خواهم نوشت، از آنها، از خودم، یا حتی از دغدغه ها یا شادی هایم......
امکانات وب

  • روز مهدی
  • وبلاگ من
  • کارت شارژ همراه اول